حفار مردی برای تمام فصول

سومین لیست ممنوعیت واردات ابلاغ شد تداوم واردات!!
شهریور ۱۲, ۱۳۹۶
بدهی۲/۱میلیارد دلاری وزارت نفت به سازندگان داخلی
شهریور ۱۹, ۱۳۹۶

حفار مردی برای تمام فصول

حـاج حسن قرئلی از ۴۷ سـال عشق به حفـــاری می گـوید؛

خیلی ها او را به اسم حاج حسن می شناسند ولی اسم واقعی اش حاج محمد قرئلی است. به معنای واقعی سرد وگرم کشیده صنعت حفاری است. هم توی گرمای بیایان های اهواز کار کرده هم توی برف و سرمای سرخس و هم توی شرجی ۱۰۰ درصدی خلیج فارس. ولی حالا نزدیک به ده سال است که روی تخت افتاده. از زمانی که روی دکل الوند سکته کرد و یک طرف بدنش از کار افتاد. به خوبی نمی تواند صحبت کند. جملات را بریده بریده بر زبان جاری می کند.
حتی گاهی اوقات فرزندش که در طول مصاحبه کنارمان نشسته مفهوم جملات پدر را برایمان بیان می کند. ولی وقتی از حفاری و دکل حرفی به میان می آید چشمان آبی اش برق می زند. با شوق وحرارت و خنده ای که سرتاسر صورتش را می پوشاند از تمام سال هایی  یاد می کند که شب ها  ساک بدست از قم راه می افتاده تا مبادا صبح فردا از پروازش جا بماند. شب هایی که چند ساعتش را بی صبرانه در فرودگاه تا رسیدن زمان پروازهایش به صبح رسانده است. حتی با این شرایط جسمی دلش با دکل است مردی که عشق به حفاری تمام وجودش را پر کرده است.

شروع کار:

 دکل ۵۱ چاههای منطقه سراجه قم

  خودش اولین روز کارش در یک دکل حفاری را اینگونه تعریف می کند: “سال ۱۳۳۸ در روستای رحمت آباد اطراف قم بودیم که گفتند برای کار روی دکل حفاری در منطقه سراجه کارگر می گیرند. من و چند نفر دیگر از جمله اکبر خادم رفتیم آنجا. به عنوان کارگر ساده شروع کردیم. چون کارم خوب بود بعد از چند وقت مرا به عنوان   ROUGHNECK (کارگر ساده دکل حفاری) انتخاب کردند. دوسال نشده سرکارگر شدم و سال چهارمی که روی دکل ۵۱ در سراجه کار می کردیم رئیس دستگاه شدم.”

با آنکه مثل اکثر  قدیمی های حفاری تحصیلات کلاسیک و آکادمیک ندارد ولی زبان انگلیسی را هم خوب می فهمد، صحبت می کند و می نویسد.
شرکتی که آنها را استخدام کرده بوده (SEDCO ) برای اینکه بتوانند خوب گزارش دکل را بنویسند، برایشان کلاس آموزش زبان می گذاشته و علاوه بر دوره های فشرده حاج حسن تا ۵ سال معلم خصوصی داشته که در کمپ دکل های حفاری حین کاری به وی زبان آموزش می داده است. طوری که گزارش نویسی اش کامل بوده و مستقیم به روسای حفاری که قبل از انقلاب همه خارجی بودند گزارش می داده است.

 

ازدواج کار اقماری دوری از خانواده

همان سال های اول کار بر روی دکل ازدواج می کند.  مثل همه حفار مردان همسرش با این سبک زندگی کنار آمده است. اوایل ۴۲ روز کار و ۱۲ روز استراحت. بعد ها ۲۱ روز کار و ۷ روز استراحت و سال های آخر ۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت. یعنی اینکه بیشتر از روزهایی که کنار همسر و دوفرزندش باشد روی دکل های حفاری و کنار همکارانش روز و شب را سپری کرده است و حالا که ده سالی است بدلیل از کارافتادگی کنار خانواده است، جبر روزگار این فرصت را به آنها داده است تا به جای تمامی آن سال های تنهایی، خوب تماشایش کنند. البته با چند تفاوت ساده. پدر دیگر نمی تواند خوب راه برود، انگشت کوچک دست چپش قطع شده و در دست راستش دو تکه پلاتین است. اینها همه ارمغانی است  که بعد از ۴۷  سال کار بر روی دکل های حفاری با خودش برای خانواده آورده است.

سال ۱۳۴۳ روی دکل حفاری ۵۱ لوله به دستش می خورد و انگشت کوچک دست چپش قطع می شود. ده سال بعد روی دکل ۶۹ هنگام بستن لوله های حفاری، بی احتیاطی کارگران سبب می شود تا آچار چپ و راست دکل به دست راستش بخورد. یکماه بستری شدن در بیمارستان جندی شاپور اهواز و سه ماه در بیمارستان شرکت نفت تهران، حاصلش دو عدد پلاتین در دست است برای تمام عمر. آخری هم سال ۱۳۸۴ روی دکل الوند در خلیج فارس وسط دریا، سکته می کند و تا امکانات فراهم شود و به کیش برسد، نیمی از بدنش از کار می افتد. شش سال طول می کشد تا کمی شرایط عمومی و سخن گفتنش بهتر شود. سال هایی که کسی سراغی از این مرد پولادین حفاری نمی گیرد بجز دو دوست قدیمی اش. اکبر خادم و رضا بوجاران. حتی شرکتی که بصورت پیمانکاری برایش کار می کرده و حین کار برای آن شرکت روی دکل سکته می کند نیز جویای احوالش نمی شود. پسرش می گوید: وقتی خبردادند که پدرم سکته کرده خودمان را به بیمارستان کیش رساندیم. شب اول هزینه هتل ما را دادند ولی از فردایش گفتند هزینه هتل هم به حساب خودتان است. و ما یک هفته کنار پدر به هزینه خودمان ماندیم تا حالش بهتر شد و به قم منتقلش کردیم.

دو پسر دارد که نگذاشته وارد کار حفاری و دکل بشوند. می گوید: حفاری کار سختی است و من در همه این سال ها با عشقی که به این کار داشتم، تمام سختی ها را به جان خریدم. خودم خیلی سختی کشیدم  تا بچه هایم راحت تر زندگی کنند. با اینکه می توانستم سرکار ببرمشان ولی نخواستم مثل خودم باشند. ترجیح دادم تا کنار خانواده کار دیگری را انتخاب کنند

 

۶ سال کار در دریا سخت تر از چهاردهه کار در خشکی 

حاج حسن(محمد) نزدیک به چهل سال روی دکل های خشکی کار کرده است. در گرمای ۵۰ درجه بیابان های اهواز، امیدیه، آغاجاری، دهلران، بهبهان و مسجد سلیمان و سرمای زیر صفر سرخس که گاهی  هم دست کارگران یخ می زند و هم وسایل حفاری از کار می افتد.
زمان جنگ در اطراف بهبهان بوده که بمباران هواپیماهای عراقی کانکس های کمپ را پرس کرده و در بیابان های دهلران  دشمن چاله آتش دکل را هدف می گیرد. خودش می گوید در خشکی به عنوان رئیس دستگاه بیش از ۴۰۰ حلقه چاه را حفاری کرده است. چه زمانی که برای SEDCO  کار می کرده چه بعد از انقلاب که به استخدام ملی حفاری درآمده و چه بعد از بازنشستگی اش در سال ۶۸ که با شرکت های پیمانکاری باز هم بر روی دکل ها به عنوان رئیس دستگاه بوده است. سال ۵۷ وقتی خارجی ها  از کشور می روند دکل هایی را که خوابانده بودند برپا می کرده و افتخار می کند که با کمک دیگر مردان سختکوش حفاری نگذاشته دکل ها بلااستفاده بمانند.

با اینهمه سخت ترین سال های کارش را ۶ سالی می داند که توی دریا روی دکل الوند کار کرده است. می گوید: “روی دکل الوند حفاری نمی کردیم. کارمان تعمیراتی بود. پمپ های داخل چاه را عوض می کردیم ولی استرسی که کار در دریا داشت خیلی بیشتر از خشکی بود. کار حفاری خودش پر استرس است و هر لحظه باید منتظر یک چیز غیر منتظره باشی. وقتی توی خشکی کار می کنی خبالت راحت است که پایت روی زمین است و دسترسی به اطراف آسان. ولی توی دریا دور تادورت را آب گرفته و راه فراری نداری. این عدم اطمینان بیشتر اذیتت می کند.”

حفاری کار مردان ایرانی است

کار حفاری را از خارجی ها یاد گرفته و از این جهت خودش را مدیون  آنها می داند ولی معتقد است که بار اصلی کار دکل های حفاری در زمانی که خارجی ها مسئولیت حفاری را توی ایران بر عهده داشتند بازهم بر عهده ایرانی ها بود.

حاج حسن(محمد) از دونفر ایرانی که قبل از انقلاب دکل ها را جابه جا می کنند یاد می کند  و می گوید: “ایرانی ها یا وارد دکل و حفاری نمی شدند و یا اینکه به بهترین نحو کار را انجام می دادند. وقتی کاری را خارجی ها به آنها اموزش می دادند دیگر نیازی به تکرار وچند باره گویی نبود. همان سال ها کار تعمیرات دکل ها به عهده خودمان بود. جابجایی دکل ها که یک کار کاملا تخصصی در حفاری است توسط ایرانی ها مدیریت و انجام می شد. با این نیروهای کاری و عاشق حفاری بود که وقتی خارجی ها رفتند توانستیم بدون مشکل دکل ها را راه اندازی کنیم و کار حفاری چاهها را انجام دهیم. توی دنیا وقتی جایی جنگ می شود  اولین کاری که می کنند کار دکل های حفاری را متوقف می کنند ولی بچه های  حفاری ما در زمان اوج جنگ توی جنوب که مرکز اصلی جنگ بود بدون ترس ازبمباران هوایی و توپخانه دشمن کارشان را انجام می دادند. این حرف ها گفتنش ساده است. روی دکل باشی، استرس کار حفاری و فوران چاه را داشته باشی بعدش هواپیمای دشمن بیاید و کمپ استراحت نفرات را بمبارن کند، واقعا روحیه می خواهد که در این شرایط کسی بتواند کار کند. کاری که فقط از بچه های حفاری ایرانی بر می آید و بس.”

۷۶ کارگری که بیکارشدند

البته در بین حرف هایش گله هم دارد از کسانی که کارگران و نفرات خارجی را به ایرانی ها ترجیح می دهند. وقتی می خواهد از کارگران ایرانی دکل الوند بگوید متاثر می شود و افسوس می خورد که چرا سلامتی اش را ازدست داد و کارگران ایرانی دکل الوند هم بیکار شدند. کارگرانی که به گفته خودش همه را با شناخت کامل جمع کرده بود. آنها را از قم، اراک، شهرکرد، بروجن، یاسوج، تهران و… آورده بود و مطمئن بود که با این تیم کاملا ایرانی براحتی کار تعمیر چاه های  پمپی انجام پذیر است. اتفاقا این بچه ها  خوب هم کار می کردند و حتی کار تعمیرات و نگهداری دکل را هم خودشان انجام می دادند ولی وقتی حاج حسن سکته می کند ظاهرا در یک مناقصه این کار به یک شرکت خارجی واگذار می شود و آن شرکت هم بجز چند نفر از نیروهای قبلی اکثرا از کارگران هندی برای همان کاری که کارگران ایرانی انجام می دادند  استفاده می کند. و حالا این ۷۰ نفری که در دوشیفت در دکل الوند کار می کرده اند چند سالی است که در پی یافتن لقمه نان حلالی به هرجایی سرک می کشند.

حاج حسن از روزهای کار روی دکل الوند علیرغم استرس های کار در دریا به عنوان بهترین روزهای ۴۷ سال کارش در حفاری یاد می کند ومی گوید: “بچه ها کار تعمیر چاهها را خوب یاد گرفته بودند بدون مشکل و تحمیل هزینه اضافی پمپ ها  را در می آوردند و دوباره پس از کارهایی که مهندسین برای نصب پمپ های جدید انجام می دادند  پمپ ها را داخل چاه می راندند. همیشه با نام خدا پمپ را داخل چاه می فرستادند و وقتی که پمپ چاهی روشن می شد وآن چاه دوباره تولیدش از سر گرفته می شد بعضی هاشان نماز شکر می خواندند. ما ۷۶ نفر بودیم که آنجا عاشقانه و با کمترین توقعی کارهای بزرگی کردیم که فکر می کنم هیچکس قدر این کارهای بزرگ و نفرات زحمتکش را ندانست چونکه اگر قدر می دانستند این گونه بچه ها را بیکار نمی کردند  و خانواده هایشان را از نظر معیشتی با مشکل مواجه نمی کردند. الآن هم که بعضی مواقع با بچه ها تماس دارم خدا خدا می کنند تا دوباره بتوانند به الوند برگردند .

 

این پاداش حاج حسن نبود

همسرش دل پری دارد. نه از ۴۷ سالی که در نبود همسرش بار زندگی و تربیت دو فرزندش را به دوش کشیده که از ناملایماتی که برسر مرد زندگی اش آمده و او را متقاعد کرده تا بگوید حاج حسن(محمد) عمرش را برای عشق اولش که کارش بود گذاشت ولی چیزی عایدش نشد. می گوید:” حاجی خیلی اذیت شد در تمام این سالها. گرما کشید در سرما یخ زد، با شرجی دریا ساخت اما چیزی عایدش نشد. خیلی می گفتم نرو. اینجا هم می توانی کار کنی. هر دفعه می گفت  من کارم را دوست دارم. باید بروم . من بدون این کار زنده نمی مانم. می دانم که اگر این مشکل برایش پیش نیامده بود باز هم سر دکل می رفت.”

و حالا مردی که شاید به اندازه سال هایی که برای صنعت حفاری این کشور زحمت کشیده، نیروهای متخصص هم برای خدمت به این کار تربیت کرده، در یکی از کوچه های خیابان امام خمینی (ره)  قم در اتاق تنهایی اش که سالیان سال خانواده اش را منتظر بازگشتش از دکل ها نگه داشته بود، منتظر نگاه مهربان دوستانی است که ده سالی است سراغی از او نگرفته اند. شاید هر کدام از این نگاهها هم برق چشمانش را بیشتر کند و هم اشتیاقش را برای گفتن خاطراتی که حالا فقط چند عکس از آنها برایش باقی مانده است.

3 دیدگاه ها

  1. اقا دستتون درد نکنه خسته نباشید عالیییی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *