گفتگوی نوروزی با علیرضا کتیرایی قهرمان کاراته جهان : سه ساعت طلایی در زندگی اقماری

آینده خدمات حفاری؛ توانمندسازی یا توسعه بازار؟
شهریور ۱۹, ۱۳۹۶
چگونه تجاوزی خارجی به فرصتی تاریخی مبدل شد ؟
مهر ۱, ۱۳۹۶

گفتگوی نوروزی با علیرضا کتیرایی قهرمان کاراته جهان : سه ساعت طلایی در زندگی اقماری

مبارزه روی تاتامی سختتر است یا شب بیداریهای مداوم؟ این را همه میدانند که قهرمان جهان شدن، صرفنظر از چشیدن طعم شیرین پیروزی و افتخار، سخت است و طاقتفرسا. برنامهریزی میخواهد و تمرین پی در پی. باید مدام صورتات را از تیررس ضربات سریع حریف کنار بکشی تا مبادا امتیازی به او بدهی. جنگجویی که شوری دریاچهی قم مرهم زخمهای صورتاش شد، بعد از چهل و یک سال، هنوز هم روی تاتامی مشغولِ رقص پاست. در نبرد با فنون شرقی، در جنگ با شعلههای مهیب آتش و در جدال با دوریهای منظم.

   احسان واشقانی فراهانی

علیرضا کتیرایی متولد ۱۳۵۴ است و دو فرزند دختر دارد؛ یکی هفت ساله به نام ریحانه و دیگری یک و نیم ساله به نام فاطمه.

چهارده سال عضو تیم ملی کاراته‌ی جمهوری اسلامی ایران بوده، عناوین مختلف جهانی، آسیایی و بازی‌های آسیایی را به‌دست آورده و حدود ۶ سال به عنوان مربی، سرمربی تیم ملی نوجوانان، جوانان و بزرگسالان کاراته فعالیت کرده و اکنون نیز کم و بیش به آموزش کاراته‌ی نوجوانان مشغول است.

 او پنج مدال طلای آسیا، دو مدال طلای بازی‌های آسیایی، یک مدال نقره‌ی جهان و دو مدال برنز جهان در کارنامه‌ی ورزشی خود دارد و مدال‌هایی هم در تورنمنت‌های بین‌‌المللی گرفته. زمانی عضو تیم پاس بوده و در مسابقات پلیس‌های جهان اول شده و در دوران دانشجویی در مسابقات دانشجویان جهان رتبه‌ی دوم شده و مدال نقره را به گردن آویخته است.

چهارمین سالی است که نوروز را در کنار خانواده اقماری نفت در جزیره خارک و دور از خانواده سپری می‌کند. کتیرایی نوروزهای زیادی را دور از خانواده در اردوهای تیم ملی سپری کرده و چندان با این دوری غریب نیست ولی خودش هم قبول دارد که دوری از خانواده در اردوی تیم ملی و دوری از خانواده بخاطر حضور موظف در منطقه عملیاتی نفتی خیلی با هم تفاوت تفاوت دارد. با اینکه در هردو موقعیت هدف خدمت به کشور است ولی نوروز در مناطق نفتی غریبی خاص خودش را دارد.

از آتش نشانی قم تا منطقه نفتی خارک

 جذب شدن او به صنعت نفت، قصه‌ی جالبی دارد. می‌گوید: قبل از این‌که وارد وزارت نفت بشوم، از سال ۸۱ تا سال ۸۳  کارمند آتش‌نشانی قم بودم و روزگار خیلی خوبی هم داشتم. بعد از این سال مصوبه‌ای آمد که قهرمانان ملی می‌توانند جذب وزارت نفت بشوند. چون شامل حال من می‌شد مدارکم را به وزارت نفت دادم و از سال ۸۴ در مناطق نفت‌خیز جنوب اهواز به استخدام وزارت نفت درآمدم و دیگر ساکن اهواز شدم. اوایل، روزکار بودم.  تا سال ۹۲ اهواز بودم و بعد از آن هم منتقل شدم به شرکت فلات قاره، منطقه‌ی عملیاتی خارک و به صورت اقماری مشغول به کار شدم، الان مسئول ورزش منطقه‌ی خارک هم هستم. البته قبل از این‌که بخواهم بروم فلات قاره‌ی خارک، تجربه‌ای مثل زندگی اقماری داشتم، چون در زندگی ورزشی‌ام، ۱۸ سال در تیم ملی بودم و در اردوهای مختلف تیم ملی حضور داشتم، یک جورهایی می‌شود گفت آن اردوها هم اقماری بود، چون دور از خانه بودیم. یعنی در طول سال، هشت تا نه ماه آن را خانه نبودیم، در حالی که در اقماری ۶ ماه از سال را در کنار خانواده نیستیم.

آن زمان که در آتش‌نشانی قم بودم، باور نمی‌کنید چهار و نیم ساعت تمرین ورزشی داشتیم، همیشه آماده باش بودیم ولی در عین حال ورزش می‌کردیم و فعالیت بدنی خیلی خوبی داشتیم و همه‌ی بچه‌ها با نشاط و با روحیه و خیلی خوب و اجتماعی بودند. واقعیت این است که شما وقتی ورزش می‌کنید، می‌توانید راحت‌تر و بهتر فکر کنید و تصمیم بگیرید. بعد که رفتم در مناطق نفت‌خیز‌جنوب، آن‌جا هم به عنوان معلم ورزشی و بازیکن ملی استخدام شدم. مناطق‌نفت‌خیز امکانات خیلی خوبی داشت و از ورزش استقبال می‌شد ولی کم‌رنگ‌تر از آتش‌نشانی. بعد از مدتی رفتم مناطق اقماری و دیدم واقعاً چه شرایط خاصی دارد. با این‌که همه کارشان را خیلی دوست داشتند، ولی احساس می‌کنم خیلی مظلوم واقع شده‌اند. شرایط دوری از خانواده به همه‌ی ما به شکلی لطمه می‌زند، همه دوست دارند بیایند در اقماری مشغول باشند ولی یک سری امکاناتی باید باشد که بشود آن‌ها را از فکر کردن در تنهایی و این‌که همسرم، فرزندم، پدر و مادرم الان در چه حالی هستند، بیرون بکشد. پیشنهادم این است که برای مناطق اقماری باید یک تیم قوی آسیب‌های اجتماعی شکل بگیرد که می‌تواند شامل روانشناس، کارشناس ورزش و تغذیه و خیلی چیزهای دیگر باشد و کلاس‌های متعدد و منظم بگذاریم. کارمندان و نیروهای اقماری را با دادن لباس ورزشی و یا جوایزی تشویق کنیم. الان اکثر نیروها دچار روزمرگی شده‌اند، این خیلی بد است. متاسفانه گاهی اوقات هم آمار و ارقامی از مناطق عملیاتی به گوش می‌رسد که اصلاً خوشایند نیست.

سه ساعت طلایی در زندگی اقماری

بعد از سه  سال کار اقماری به نکته‌ای اشاره می‌کند که شاید کسانی که سال‌هاست اقماری کار کرده‌اند کمتر به آن توجه داشته‌اند. کتیرایی سه ساعت طلایی را برای کسانی که در مناطق عملیاتی دریایی و خشکی بصورت اقماری کار می‌کنند هدف قرارداده است. از زمانی که ساعت کاری نفرات در روز به پایان می‌رسد تا زمانی که خسته از کار روزانه به خواب می‌روند. ساعت‌هایی که افراد در تنهایی‌شان و فارغ از کار روزانه خودشان را مرور می‌کنند. می‌گوید: “این زمان که بین سه تا چهار ساعت است هم می‌تواند در ارتقاء روحیه کارکنان اقماری موثر باشد و هم می‌تواند منجر به بروز بسیاری از آسیب‌های کار اقماری شود که خیلی هم آشکار نیست و پنهان مانده است. پس باید برای این چند ساعت بهترین برنامه‌ریزی‌ها انجام شود و همه توان شرکت‌هایی که کارکنان اقماری دارند برای پر کردن اوقات پرسنل در این ساعت‌ها متمرکز شود. رفتن نفرات به اتاق‌های استراحت دراین زمان چند ساعته بزرگترین تهدید برای کارکنان اقماری است. باید تا جایی که می‌شود سعی کنیم در این ساعت‌ها نفرات در اتاق‌های تنهایی‌شان نمانند و به فعالیت‌های اجتماعی وگروهی بپیوندند. افراد باید زمانی به اتاق‌های استراحتشان بروند که فقط فرصت مسواک زدن قبل از خواب داشته باشند. “

با هیجانی خاص از تجربه‌های دوران اقماری می‌گوید و به این جمع‌بندی می‌رسد که توانسته است یک تعادلی بین کار و خانواده برقرار کند. چون خانواده‌ی او چندان با شرایط اقماری بیگانه نبودند، بهتر توانستند کنار بیایند.

می‌گوید: اوایل، کاردر جایی کوچک روی سکوی نفتی، جایی که همه‌ی اطرافت فقط آب است، برای منِ ورزشکار ملی تصورش هم سخت بود. به خارک که رفتم، بالاخره آن‌جا خشکی هست و پای‌تان را روی خاک می‌گذارید، ولی وقتی می‌روی روی سکو، می‌بینی چهارده روز پایت روی آهن است و واقعاً شرایط خیلی سختی است. هر چقدر هم به اشخاصی که روی سکوهای نفتی هستند و کار می‌کنند حقوق بدهند باز هم کم است.کسانی که از دور نشسته‌اند و نگاه می‌کنند و می‌گویند طرف شرکت نفتی است و فکر می‌کنند نفت را برای خودشان بر می‌دارند! مطمئن هستم ‌این‌ها دو روز هم نمی‌توانند شرایط یک اقماری در سکوی نفتی را تحمل کنند.

از او درباره‌ی تفاوت احساسش در هنگام کار روی سکو و همین طور زمانی که ورزش می‌کرد می‌پرسم: شما الان در نزدیکی جبهه‌ی اول اقتصادی کشور هستید و می‌دانید که خارک مرکز صادرات ایران است. چه حسی به شما دست می‌دهد و آیا آن حسی که زمانی برای ایران افتخار آفرینی می‌کردید و پرچم ایران را به اهتزاز در می‌آوردید در این جا هم احساس می‌کنید؟

می‌گوید: آن زمانی که با تیم ملی به مسابقات بین‌المللی می‌رفتیم، واقعاً می‌خواستیم مدال بگیریم تا تمام زحماتی که کشیده‌ایم به بار بنشیند و بتوانیم دل خود و خانواده‌ و مردم کشورمان را شاد کنیم. الان هم که می‌رویم به مناطق اقماری، هدف‌مان این است که حداقل بتوانیم یک شرایطی را ایجاد کنیم که برای کشورمان مثمر ثمر باشد و خدمتی در این راه کرده باشیم. پنجره‌های دفتر من در خارک، دقیقاً رو به اسکله‌ی آذرپاد باز می‌شود که نفت‌کش‌ها می‌آیند و بارگیری می‌کنند. من واقعاً خوشحال می‌شوم که می‌بینم با سعی و تلاش همکاران‌مان این ثروت ملی دارد به دست می‌آید و با انجام کارها و استفاده از فرمول‌هایی صادر می‌شود و این پول‌ها بر می‌گردد به داخل کشور و خرج کشورمان می‌شود، دعای من این است که این ثروت برای آیندگان ما هم حفظ شود، باید به فکر آینده کشورمان هم باشیم. وقتی نتیجه‌ی کارهای گروهی نفعش برای کشور و مردم است و همه خوشحال می‌شوند، این واقعاً خیلی حس خوبی است. یک سکویی هست به نام “فروزان” که وضعیت نا‌به‌سامانی دارد. این سکو با یکی از کشورهای آن منطقه به صورت مشترک است و آن کشور در استفاده کردن از این سکو وضعیت خیلی بهتری نسبت به ما دارد، وقتی می‌بینم آن‌ها چه‌طور به سکو می‌رسند و از ما چه‌قدر جلوتر هستند احساس بدی به من دست می‌دهد. همیشه می‌گویم انشاا… زنده بمانم و ببینم که وضعیت سکوی فروزان بهتر شده است.

اقماری ها, سربازان زمان صلح

قهرمان ملی بودن یعنی شهرت. زمانی علیرضا  کتیرایی در صدر تمام اخبار ورزشی کشور و روی جلد همه نشریات ورزشی بود. اما حالا روزهای سه شنبه ساکش را می‌بندد و مثل تمام کارمندان اقماری آرام و بی‌صدا خانه و خانواده‌اش را به امید خدا رها می‌کند و سر کارش می‌رود. وقتی هم که بر می‌گردد باز هم آرام‌تر از رفتنش. به شوق دیدار مجدد همسر ودو دخترش. غربت اقماری‌ها بدجوری دلتنگش کرده. اینکه این قهرمانان اقتصادی کشور را کسی نمی‌شناسد. حتی خیلی‌ها هنوز نمی‌دانند که کار اقماری چیست تا اینکه بفهمند اینها چه  ایثاری می‌کنند.

می‌گوید: خیلی‌ها با این نوع کار آشنایی ندارند و نمی‌دانند چه هست و به گوش‌شان هم نخورده. خیلی از دوستان و آشنایان می‌پرسند چرا ۱۴ روز نیستی؟ می‌گویم خب شرایط کار اقماری این است. می‌پرسند اقماری چه هست؟ می‌گویم یعنی ۱۴ روز کار ،۱۴ روز در اختیار خودت. چیزی که اول از همه به چشم‌شان می‌آید و می‌گویند، این است که چه خوب! نشده تا حالا کسی بگوید چه‌قدر بد. چون تا حالا کار اقماری را تجربه نکرده‌اند، اقماری یعنی منطقه‌ی عملیاتی، منطقه‌ی عملیاتی یعنی در ۲۴ ساعت، هر لحظه ممکن است صدایت بکنند برای کار. مدت‌اش ۱۴ روز است با استرس و این‌که از خانواده‌ات خیلی دور هستی و فقط می‌توانی با تلفن با آن‌ها ارتباط برقرار کنی. واقعاً کسانی که روی سکوها و چاه‌های نفتی هستند، ایثار می‌کنند. به نظر من اقماری‌ها ایثارگر و سربازان زمان صلح هستند.

بین کتیرایی قهرمان جهان وکتیرایی اقماری تفاوت چندانی قائل نیست. معتقد است در هردو نقش تاثیر‌گذاری مهم‌تر از عنوان ولقبش بوده و همیشه با این حس خوب زندگی کرده. می گوید: قهرمان ملی باشی یا یک کارگر ساده در سکوهای نفتی باید حس خوبی داشته باشی که آدم تاثیر‌گذاری هستی هم در زندگی خودت وخانواده‌ات و هم در اجتماعی که در آن زندگی وکار می‌کنی. معروفیت خیلی خوبه و اگر کسی بگوید نه من خوشم نمی آید، دروغ می‌گوید. وقتی عکست روی جلد مجله‌ها باشد و در خیابان همه نشانت بدهند خیلی لذت بخش است و من هم از این قاعده مستثنی نیستم، ولی همیشه سعی کردم با واقعیت کنار بیایم.این را باید بدانم که شرایط و زمان قهرمانی‌ام یک روز تمام می‌شود و همیشگی نیست. من در این شرایط جدید هم باید به نوع دیگری کاری انجام بدهم که فرد مثمرثمری باشم.با اینکه این کار سخته ولی من این شرایط را دوست دارم. مثلا در همین سه سال من توانسته‌ام کار مثبتی انجام بدهم که می‌ماند بین خودم و خدای خودم، که از این بابت پیش وجدانم واقعا راضی هستم.

حقوق اقماری

 دلنشین تر از پاداش قهرمانی جهان

فاصله ای را بین قم و خارک قائل نیست و می‌گوید: من نزدیک هستم و خودم را از قم جدا نمی‌بینم. بعضی‌ها وقتی به منطقه عملیاتی می‌رسند اصلا یک آدم دیگری می‌شوند. یک آدم گوشه‌گیر، منزوی ولی من خودم با همین روحیه‌ای که در خانه دارم این جا حضور پیدا می‌کنم. به نوبه‌ی خودم هر جا که در جمع دوستان و یا جمع‌های فامیلی و خانوادگی حضور داشته باشم و صحبت از کار اقماری بشود از مظلومیت و سختی‌ها و مشقت‌هایی که می‌کشند صحبت می‌کنم.

فیش حقوقی که از کار اقماری به دستش می‌رسد را دلنشین‌تر از پاداش‌هایی که بابت کسب افتخارها و مدال‌هایش گرفته است می‌داند. البته این را هم متذکر می‌شود که برای آن مدال‌ها هم زحمت زیادی کشیده است و خون‌دل‌ها خورده است و آن پاداش‌ها هم با ارزش هستند ولی پولی که از کار اقماری به دست می‌آورد را به این دلیل که چهار نفر از دستش راضی هستند مهم‌تر می‌داند و می‌گوید این برایش یک دنیا ارزش دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *