روایتی از جانباز گمنام صنعت حفاری سبزعلی چراغی: من به دنیا آمدم تا کار سخت حفاری را تجربه کنم

بررسی آزمایشگاهی تاثیر نانو سیالات اکسیدآلومینیوم و کربنات کلسیم در تغییر ترشوندگی سنگ مخزن نفت دوست
آبان ۲۹, ۱۳۹۶
تخمین ضریب انتقال حرارت میان یک سطح غوطه ور و بسترسیال شده گاز – جامد
آبان ۳۰, ۱۳۹۶

روایتی از جانباز گمنام صنعت حفاری سبزعلی چراغی: من به دنیا آمدم تا کار سخت حفاری را تجربه کنم

بعد از ۳۵ سال کار بر روی دکل های حفاری، حالا در یکی از روستاهای استان چهار محال و بختیاری باغ کوچکی را تجهیز می کند تا برای اوقات فراغت خانواده سرپناهی داشته باشد. به عادت زندگی ۳۵ ساله اش در کانکس اردوگاه دکل های حفاری، اینجا هم کانکسی را برای زندگی انتخاب کرده است. دستان زمختش که به سختی آهن و آچار لوله گیر و چپ و راست و لوله های حفاری عادت دارند اینجا با لطافت درختان میوه و گل، چندان میانه ای ندارد ولی فقط طبیعت است که می تواند جای خالی سه انگشت دست راستش را که در هنگام جابجایی دکل ۴۲ از دست داده، نوازش کند.

سبزعلی چراغی متولد ۱۳۲۲ شهر مسجد سلیمان در ۷۲ سالگی هنوز دلتنگ دکل است و حفاری. در زمانی که باید در باغ آرزوهایش، خاطرات شیرین سالهای گذشته را مرور کند، تنها آرزویش این است که باز هم بتواند در یکی از دکل ها مشغول به کار شود. نه بخاطر اینکه عشق حفاری تمام وجودش را گرفته که این عشق، ۳۵ سال او را از عشق زندگی اش دور نگهش داشته، بلکه بخاطر اینکه بتواند زندگی راحتی را برای خانواده فراهم کند و در ایام استراحت با فراغ بال در کنار خانواده باشد. گفتگو با این حفارمرد نه در کنار دکل های حفاری و کانکس اردوگاه، که در کنار کانکس باغ کوچکش انجام گرفته است.

چگونه وارد صنعت حفاری شدید؟

 سال ۵۱ بود که تازه از سربازی آمده بودم. آن موقع خارجی ها برای دکل های حفاری که در خوزستان کار می کردند نیروهای بومی را خوب استخدام می کردند بخصوص اگر بنیه جسمی قوی داشتی زود سرکار می رفتی. من دو برادر بزرگترم روی دکل ها کار می کردند و به تبع آنها من هم در شرکت RIG ZOON استخدام شدم، به عنوان کارگر ساده حفاری. عشق زیادی به کار کردن داشتم. دکل هم برایم جذابیت داشت. چون کار اصلی آن روزهای مسجدسلیمانی ها همین بود. کم کم که با شرایط دکل آشناتر شدم، مراحل ترقی را طی کردم. از کارگر گل تا زمان انقلاب که سرحفار شدم و جای یک خارجی به نام جیم را که اهل کالیفرنیای آمریکا بود گرفتم.

شما که تحصیلات دانشگاهی نداشتید چگونه در حفاری توانستید رشد کنید؟

 اوایل که کارگر ساده بودم مشکل نداشتم. آن موقع در شرکت های حفاری وقتی مسئولین شرکت می دیدند که کسی استعداد رشد کردن دارد، در حین کار برایش آموزش می گذاشتند. برای من هم کلاس آموزش زبان و هم ابزارشناسی و ابزار دقیق گذاشتند. بیشتر این دوره ها در محل دکل های حفاری بود که هم زمان با کار کردن آموزش هم می دیدیم. بدین طریق هم با ابزارهای حفاری و وسایل دکل آشنا می شدیم و هم به سبب تجربه ای که پیدا می کردیم شغل مان روی دکل تغییر می کرد.

 از کارگر ساده روی دکل شروع کردم. چند وقتی کارگر گل بودم. بعد روی Rig Floor رفتم. یکسال Derrick Man بودم. بعد کمک حفار شدم و حفار اصلی و سرحفار . این ارتقاء طی چندین سال اتفاق افتاد تا اینکه سال ۵۷ یعنی بعد از ۶سال کار کردن من را به جای یک نفر خارجی گذاشتند.

 

شرایط کار شما با خارجی ها یکسان بود؟

 نه اینطور نبود. خارجی ها از امکانات زیادی برخوردار بودند. همان کسی که من برای اولین بار جایگزینش شدم، خانه شرکتی داشت، ماشین و راننده شخصی داشت، برای خانواده اش هم همه جور امکانات رفاهی فراهم بود ولی من فقط حقوق قانون کار را می گرفتم با آنکه از نظر شغلی، کار همان نفر خارجی را انجام می دادم.

 

طبیعی است که وقتی نفر بومی جایگزین یک نفر خارجی می شود با هدف کاهش هزینه است.

 درست است ولی تبعیض زیاد بود. با اینکه روی دکل وقتی موقعیت شغلی عوض می شد امکانات بهتری هم به فرد تعلق می گرفت ولی این شرایط در زندگی خانوادگی برابر نبود.

خانواده چگونه با دوری شما کنار می آمدند؟

 من دوسال بعد از شروع به کار ازدواج کردم. اوایل ۲۱ روز کار و هفت روز استراحت بودیم که بعدها ۱۴ روز کار شد. همسرم با شرایط کار حفاری و اقماری آشنا بود. نمی خواهم بگویم مشکلی نداشت ولی چکار می توانست بکند. من این کار را انتخاب کرده بودم و در مسیری که قرار داشتم از کارم راضی بودم. آنها هم با این شرایط سخت کنار می آمدند. اساساً اکثر کسانی که کار حفاری می کنند کمتر به این فکر می کنند که چگونه خانواده با نبود آنها کنار می آیند و مشکلات زندگی در نبود آنها چگونه حل می شود. در خیلی از مسائل اساسی زندگی ما نمی توانیم حضور داشته باشیم. سال ۵۷ روی دکل بودم که پدرم فوت کرد. چون فرد جایگزین نبود ناچار شدم تا رسیدن زمان استراحتم روی دکل بمانم و به هیچ کدام از مراسم های پدرم نرسیدم.  این چه تاثیر بدی روی آدم می گذارد. ولی نمی شود کاری کرد. کار اقماری و حفاری همین است. سختی های خودش را دارد.

 

انگشتان دست شما کجا آسیب دیده؟

 سال ۷۲ داشتیم دکل ۴۲ را برای جابجایی آماده می کردیم. دکل از سردشت بهبهان می خواست به سرخس منتقل شود. چهار نفری روی کابلDraw works کار می کردیم که کابل رها شد و من گیر افتادم و سه انگشت دست راستم قطع شد. این نمونه ای از سختی های کار حفاری است. شما وقتی با ابزار سنگین و تجهیزاتی سر و کار داری که فشار زیادی پشت آن است، دفاعی نداری که بکنی. در خط مقدم خطر قرار داری. اولین جایی که آسیب می بیند بدن انسان است که بدون دفاع در معرض خطر قرار دارد. خیلی از همکاران، اینگونه آسیب دیده اند. همین چند وقت پیش هم دونفر از همکاران ملی حفاری که مشغول آماده کردن دکل مورب برای جابجایی در دریا بودند دچار حادثه شدند که در هنگام انتقال آنها به بیمارستان، هلی کوپتر سقوط کرد و هر دو نفر جان خودشان را از دست دادند.

چه باید کرد؟ نباید روی دکل ها کار کرد چون خطر دارد؟ نباید دریا رفت چون ممکن است هلی کوپتر سقوط کند؟ این خطرات جزئی از کار حفاری و صنعت نفت است. اصلاً حفاری و کار بر روی دکل ها کار پرمخاطره ایست ولی افسوس که خیلی ها نمی دانند و آگاه نیستند.

وقتی انگشتان دستتان قطع شد، چرا کار روی دکل را رها نکردید؟

چکار باید می کردم. من تمام سرمایه ام یعنی جوانی ام را پای این کار گذاشته بودم. حالا که این کار سلامت جسمی ام را هم گرفته بود باید ولش می کردم. کجا می رفتم؟ چکار می کردم؟ چرا، همسرم گفت که دیگر دکل نرو. ولی سراغ هر کاری که می رفتم باید از صفر شروع می کردم که این امکان پذیر نبود. ادامه دادم تا لااقل بتوانم برای سالهای بازنشستگی توشه ای داشته باشم که نشد. حالا هم که چندسالی است بازنشسته شده ام شرایط زندگی به گونه ای است که آرزو می کنم باز هم بتوانم روی دکل بروم و علیرغم همه سختی ها کار کنم تا شرایط بهتری برای خانواده ام فراهم کنم.

 

بعد از این همه سال تحمل کار سخت و طاقت فرسا چرا باید آرزوی بازگشت به آن شرایط سخت را بکنید؟

 کسی که حفاری کار کرده با سختی آن خو گرفته است. ولی سختی شرایط زندگی از جنس دیگری است که از تحمل من خارج است. حاضرم شرایط سخت کار حفاری را به جان بخرم ولی این شرایط سخت را نداشته باشم.

 

و کلام آخر که امیدوارم از جنس حفاری باشد.

 من اگر عشق به کار سخت حفاری نداشتم نمی توانستم ۳۵ سال در بیابان ها و دریا روی دکل کار کنم. تنهایی و غربت را به جان بخرم و دم نزنم. اگر بگویم راحت کار کردم دروغ گفته ام. شبهای زیادی از تنهایی و دوری از خانواده غمگین بوده ام و خوابم نبرده است ولی به این امید که آینده خوبی داشته باشم، تحمل کردم. حالا که به سختی های آن همه سال نگاه می کنم می بینم در قبال آنهمه شرایط سختی که تحمل کرده ام مزدم را نگرفته ام. نمی دانم چرا؟ شاید ماهیت کار حفاری این است که به قدر زحمتی که آدم می کشد مزدش را نمی گیرد. نمی دانم شاید اگر این همه سختی را در کار دیگری هزینه می کردم شرایط بهتری داشتم. شاید هم نه. من به دنیا آمدم که کار سخت حفاری را تجربه کنم.

                                                                                                                                             سعید حبیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *