گفتگو با تنها باقیمانده اولین گروه ایرانی نصب کننده پمپ درون چاهی؛ نخواستیم ESP را بومی کنیم؟!

MORADI CODE پــــــــاداش نیم قرن پیمانکاری در نفت
آبان ۳۰, ۱۳۹۶
محاسبه حجم سیالات مرزی با استفاده از داده¬های تشدید مغناطیسی هسته در سازند کنگان میدان پارس¬جنوبی
آذر ۱, ۱۳۹۶

گفتگو با تنها باقیمانده اولین گروه ایرانی نصب کننده پمپ درون چاهی؛ نخواستیم ESP را بومی کنیم؟!

اولین کسانی که نصب پمپ های درون چاهی(ESP (Electrical Submersible Pumpرا از یک شرکت آمریکایی یاد گرفتند و سالیان زیادی مستقلا و بی توقع این کار تخصصی را در ایران انجام می دادند سه نفر بودند. (این پمپ ها در چاههایی نصب می شوند که فشار مخزن کم است و امکان تولید طبیعی نفت از چاه بطور اقتصادی وجود ندارد. با نصب این پمپ ها
در انتهای چاه، نفت به سطح زمین پمپاژ می شود). از این گروه سه نفره  مرحوم یوحنا در سال ۱۳۸۵ فوت کرد. آقای  ادموندو یونانو بیش از سی سالی است که به آمریکا مهاجرت کرده است و دسترسی به وی میسر نشد. اما ابوالفضل حافظی پور ضلع سوم این مثلث است که به سختکوشی در میان نفرات خدمات چاه شرکت نفت فلات قاره معروف است. از سال ۱۳۵۴ با سیستم 
ESP آشنا شده و می گوید یکی از چاههایی که با یوحنا و یونانو دو ضلع دیگر مثلث اولین ایرانی های نصاب ESP ، در آن پمپ نصب کرده اند ۱۳ سال بدون توقف کار کرده است تا اینکه با حمله عراق به سکوی نفتی رشادت و انهدام سیستم تولید برق این سکو عملا پمپ این چاه از سرویس خارج شده است. طول عمری  که برای شرکت سازنده آن پمپ هم عجیب بوده است. چون متوسط عمر کارکرد این پمپ ها در درون چاه نزدیک دوسال است.

قرار بود مصاحبه با ابوالفضل حافظی پور، فوق دیپلم مکانیک از هنرستان فنی تهران و متولد سمنان  بیشتر در خصوص زندگی حرفه ای و کار اقماری اش باشد ولی آنقدر حرف هایش در خصوص بومی سازی وسایل حفاری و درون چاهی جالب بود که محور مصاحبه را عوض کرد. مصاحبه با کسی که علیرغم ۳۴ سال کار در سکوهای نفتی و دکل های دریایی وخشکی هنوز یک عکس با لباس کار ندارد.

شهر سمنان سنخیت چندانی با صنعت نفت کشور ندارد. شما چگونه وارد این صنعت شدید؟

سال ۱۳۵۲ با معرفی یکی از دوستان کارم را در جنوب در شرکتی به اسم Tubeoscope  که کارش بازرسی لوله های حفاری بود شروع کردم. خیلی اتفاقی. چون مکانیک خوانده بودم و این شرکت هم نیرو جذب می کرد استخدام شدم. دوسالی در کارگاه این شرکت بودم. کارمان این بود که لوله های حفاری برگشتی از دکل ها را بازرسی فنی می کردیم تا دوباره مورد استفاده قرار بگیرد. در یکی از ماموریت های کاری برای اولین بار روی دکل حفاری دریایی Pan2 مستقر در آب های جزیره خارگ رفتم. تا قبل از آن شناختی از دکل های حفاری نداشتم. دوسال قبل از کارم توی Tubeoscope وقتی با یک گروه برای گردش به آبادان می رفتیم کنار جاده اهواز- آبادان یک دکل بود که در تاریکی شب روشنایی زیبایی داشت. از۴۰ نفر مسافر اتوبوس هیچ کدام نمی دانستیم آن دکل کارش چیست. یکی می گفت دکل  مخابراتی است. یکی می گفت پالایشگاه است. خلاصه بعد از دوسال فهمیدم که آن دستگاه که آن شب دیده بودیم دکل حفاری بوده است. طی دوسالی که در کار بازرسی لوله ها بودم چیزهای زیادی در مورد چاه های نفت و وسایل و تجهیزات آن می شنیدم و علاقه ام به کار در این زمینه چند برابر شده بود. تا اینکه در سال ۱۳۵۴ به استخدام شرکت نفت دریایی ایران(IMINI Co(Iranian Marine International Oil Company  در آمدم و از همان اول هم در واحد خدمات چاه های منطقه لاوان شروع به کار کردم.

 

 از چه زمانی با پمپ های ESP آشنا شدید؟

آن زمان واحد خدمات چاه ها کار سرویس چاه ها را انجام می داد و تعمیر چاه های پمپی دو سکوی رشادت و رسالت هم با این واحد بود. آقایان  یوحنا و ادموندو یونانو مسئول نصب پمپ ها و تعمیر چاه های پمپی بودند. این دو نفر یکی دوسالی می شد که کار را از خارجی ها یاد گرفته بودند و خودشان به تنهایی مسئول نصب پمپ ها شده بودند. من هم که به لاوان رفتم علاقه نشان دادم و مرتبا در موقع نصب وتعمیر با آنها بودم طوری که بعد از یکسال برای نصب به من اعتماد  کردند و ما سه نفر تا سالیان زیادی کار تعمیر چاه ها وعوض کردن پمپ ها را انجام می دادیم.

 

 یعنی خارجی ها در این بخش کار نمی کردند؟

خود پمپ ها از شرکت آمریکایی REDA می آمد. طراحی و برنامه ریزی چاه ها هم با همان شرکت بود. یک نفر تکنسین آمریکایی هم بود که می بایست به کار نفرات ایرانی نظارت می کرد، ولی چون به کار ما اعتماد پیدا کرده بودند خودشان در کار نصب دخالتی نمی کردند. ما سه نفر تمامی کارهای مربوط به تعویض ESP چاه ها را انجام می دادیم. چون سکوهای رسالت و رشادت دکل ثابت داشتند نیازی به حضور دکل دیگری نبود. وقتی یک پمپ از سرویس خارج می شد در فاصله زمانی کمتر از ۲۴ ساعت شروع به تعمیر چاه کردیم و تعویض پمپ هر چاه هم بیشتر از یک هفته طول نمی کشید. نمی گذاشتیم زمان زیادی تولید از چاه ها به علت از کار افتادن پمپ ها متوقف بماند.

وقتی چاه را تعمیر می کردیم، سعی می شد که از همان پمپ و موتور بیرون آمده استفاده شود. یعنی پمپ ها را با اسید روی سکو تمیز می کردیم
و اگر تست موتور هم جواب می داد، دوباره همان پمپ و موتور را در چاه می راندیم. البته زمانی که آمریکائی ها هنوز در ایران بودند و مسئولیت اصلی کار با آنها بود اجازه این کار را کمتر به ما می دادند و می گفتند که حتماً باید وسایل به work shop برود و پس از تست های
اصلی دوباره از آنها استفاده شود ولی وقتی آن ها رفتند پیش آمد که یک چاه را با کابلی که از اتصال چند تکه کوتاه تر آماده شده بود توی چاه می بردیم
و چندسال هم کار می کرد.

 

 آیا پمپ هایی که نیاز به تعمیر اساسی داشتند هم توسط شما انجام می شد؟

خیلی ما را ترسانده بودند که نباید به هیچ وجه این پمپ ها باز شود. آنهایی که نیاز به تعمیر داشتند به خارج فرستاده می شدند و نمی دانیم
همان پمپ ها تعمیر می شد یا جایگزین برایش می آوردند. ولی وقتی دیگر خارجی ها نبودند ما همه تجهیزات را باز کردیم و با مکانیسم آنها آشنا شدیم ولی هیچ وقت برای تعمیراساسی آنها نتوانستیم کاری بکنیم. چون در کارگاه های تعمیراتی مان امکانات مونتاژ مجدد وتست آنها را نداشتیم. فقط در حدی که یک پمپ با شستشو قابل استفاده می شد می توانستیم دوباره از آن استفاده کنیم و در غیر این صورت از رده
خارج می شد تا برای تعمیر به خارج فرستاده شود. موتور ها هم که کاملا با پمپ تفاوت داشتند. اگر تست برقی آنها جواب نمی داد دیگر قابل استفاده نبودند. طی این سال ها  چند شرکت داخلی هم که نمونه هایی گرفتند تا بلکه بتوانند موتور ها را تعمیر کنند ولی نتیجه چندان قابل توجهی حاصل نشد. کارهایی که صورت گرفته پراکنده بوده است.

 

 شما که می گوئید ازسال ۵۴ کار نصب این پمپ ها توسط ایرانیها انجام می شد پس چرا در زمینه تعمیر آنها به جائی نرسیدیم؟

ببینید این درست است که بیش از چهل سال است متخصصین ایرانی توانسته اند این پمپ ها را نصب کنند حتی فراتر از این حالا طراحی و عیب یابی و اصول مهندسی آن را نیز می دانند. ولی همه این افرادی که کار با پمپ ها را یاد گرفته بودند تمام فکرشان این بود که بتوانند به موقع چاه هایی را که پمپ  آنها از سرویس خارج شده به مسیر تولید برگردانند. شما نباید از متخصصینی که کارشان عملیاتی است و روی سکو و دکل  مدام مشغول کار بودند تا به بهترین نحو  تعمیر چاه ها انجام شود، توقع داشته باشید که برنامه ریزی کلان بکنند. این سوال را باید کسانی پاسخ بدهند که در مسند برنامه ریزی و تصمیم گیری بودند که چرا طی این همه سال که از تجهیزاتی استفاده می شد و مرتب هم این تجهیزات از سرویس خارج می شد و برای تعمیر به خارج فرستاده می شد فکری برای داخلی کردن تعمیرات آن نکردند؟

به نظر بنده ما نخواستیم این کار بومی شود. اگر  طی این سال ها که میلیون ها دلار با خارجی ها بابت خرید این پمپ ها قرارداد بسته ایم آنها را مجبور می کردیم که در یکی از این قراردادها، یک کارگاه مونتاژ در ایران برپا کنند، حالا حداقل تعمیر این پمپ ها را می توانستیم در داخل کشور انجام بدهیم. صنعت پمپ سازی کشور خیلی پیشرفت کرده و تولید یک پمپ گریز از مرکز چند مرحله ای که مشابه آن در چاه های آب هم استفاده می شود نباید کار سختی برای صنعتگران داخلی باشد. شاید صنعتگران نیاز واقعی صنعت نفت کشور به این پمپ ها را نمی دانند و یا شرکت های تولیدکننده نفتی که مصرف کننده این پمپ ها هستند از توان سازندگان داخلی بی خبر هستند که هنوز هم داریم این پمپ ها را از خارج وارد
می کنیم.

 

 نحوه آموزش نفراتی که با این پمپ ها سروکار داشتند چگونه بود؟

معمولاً توی شرکت های ایرانی برای این قبیل کارهای تخصصی دوره آموزشی خاصی وجود ندارد و نفرات از طریق انتقال تجربه سایر نفرات را آموزش می دهند. نفرات جوانتر که می آیند بسته به میزان علاقه فردی شان کاتالوگ های موجود را مطالعه می کنند و حین کار این آموزش و مطالعات خودشان را کامل تر می کنند و یادگیری شان بهتر می شود. ولی اینکه دوره های تخصصی منظمی باشد و یا جزوه های آموزشی در دسترس باشد، به این صورت نیست و کسی هم تا حالا فکر نمی کنم که در این خصوص اطلاعات منسجمی جمع آوری کرده باشد. دوره های آموزشی هم که شرکت های سرویس دهنده می گذارند در حد یک آشنایی جزئی و معرفی یک نرم افزار است که چندان نمی تواند در افزایش مهارت نفرات تأثیری داشته باشد.

 

  نفراتی که این گونه آموزش می دیدند و خودشان هم کار نصب پمپ ها را انجام می دادند، کیفیت کارشان چگونه بود؟

اگر نگویم بهتر از خارجی ها بود، کمتر از آنها نبود. بچه ها بسیار دقیق و با حساسیت کار نصب را انجام می دادند. بد نیست بدانید که رکورد طول عمر پمپ های رانده شده در کشور که شاید در جاهای دیگر دنیاهم بی نظیر باشد مربوط به چاه ۱۳-BR میدان رشادت فلات قاره است که در سال ۱۹۷۵ میلادی پمپ ESP آن توسط خودمان نصب شد و ۱۳ سال بدون مشکل کار می کرد تا اینکه در سال ۱۳۶۵ به دلیل حمله عراق به سکوی رشادت و انهدام تجهیزات تولید برق، پمپ این چاه هم از سرویس خارج شد. وقتی این مدت زمان کارکرد به شرکت REDA گزارش شد آنها باور نمی کردند و خود آنها هم چنین عملکردی برای پمپ هایشان ثبت نکرده بودند. می خواهم بگویم که تکنسین ها و متخصصین ایرانی که در کار پمپ بودند درست است که از طریق مکانیسم آموزشی منسجمی مثل خارجی ها کار را یاد نگرفتند ولی حین کار اینقدر مجرب شدند که در کار نصب دقتشان از خارجی ها هم بیشتر بود.

 

 الان هم کار نصب پمپ ها توسط تکنسینهای ایرانی انجام می شود؟

چندسالی است که شرکت های تولیدکننده این پمپ ها خودشان خدمات نصب را ارائه می کنند و شرط ضمانت کارکرد را نصب توسط خودشان می دانند که سبب شده عملاً کار دست تکنسین های ایرانی نباشد و فقط ناظر کار آنها باشند.

 

 یعنی ما پس از آن همه تجربه در زمینه نصب دوباره به نقطه اول بازگشته ایم؟

نه فقط دانش نصب این پمپ ها بومی شده است بلکه کارشناسان داخلی بخصوص در شرکت فلات قاره دانش طراحی این پمپ ها و عیب یابی آن را هم بومی کرده اند و حتی بدون نیاز به نرم افزار قادر به طراحی پمپ مطابق با شرایط مخزن هستند ولی شرایط بین المللی باعث شده تا شرکت های کمتری تمایل داشته باشند که به ایران این تجهیزات را بفروشند و آنها هم که حاضر به کار شدند، همه چیز را می خواستند خودشان انجام بدهند. و به جهت اینکه این پمپ ها نقش مهمی در نگهداشت تولید داشت، در بخش بومی سازی هم کاری جدی انجام نشده و مجبور شدیم به شرایط خارجی ها تن بدهیم ولی هنوز هم دیر نشده است. این پمپ ها هر سال کاربردشان در کشور بیشتر می شود.

حالا در مناطق نفتخیز جنوب هم شروع به نصب پمپ در چاه های کم فشار کرده اند و طی سالیان آینده استفاده از آن گسترش پیدا خواهد کرد که اگر مسئولین همت کنند و از شرکت های خارجی بخواهند که طی یک برنامه زمان بندی حتی شده۱۰ساله همه این تجهیزات را با انتقال تکنولوژی بومی سازی کنند باز هم ضرر نخواهیم کرد و برای آینده صنعت نفت مفید خواهد بود. هرچند که طی این سال ها که شرکت های
خارجی خودشان کار نصب را انجام می دهند اکثر تکنسین هایی که مورد استفاده قرار می گیرند ایرانی هستند و آنها ملزم شده اند که تا حد امکان از نفرات ایرانی استفاده کنند که آموزش حین کار هم به داخل منتقل شود.

 

 شما سالیان زیادی در واحد خدمات چاهها کار کردهاید که مستقیما با وسایل و تجهیزات مورد استفاده در چاهها سرو کار داشتید. بر عکس   در برخی تجهیزات سرچاهی ودرون چاهی حفاری هم بومی سازی انجام شده ولی اشکال اساسی این بومی سازی اینست که مشکل کیفیت و تک بعدی و تک سایزی داریم. چرا نمی توانیم در این بخش که اتفاقا قدمهای خیلی خوبی هم برداشته شده در جهت ارتقاء کیفیت محصولات حرکت کنیم؟

سوال اساسی مطرح کردید. در کارگاه های تعمیراتی مناطق عملیاتی چه مناطق نفت خیز جنوب و چه فلات قاره که عمده ترین شرکت های تولیدی و مصرف کننده وسایل هستند امکان تعمیر وسایل سرچاهی و درون چاهی وجود دارد. فرقی هم نمی کند که قطعه ساخت کدام شرکت خارجی باشد تکنسین ها و متخصصین ما دانش تعمیر آنها را دارا می باشند. اصلا از دل همین کارگاه های تعمیراتی بوده که بومی سازی و مهندسی معکوس وسایل شکل گرفته و به شرکت های داخلی سازنده منتقل شده است. ولی اشکال کار این است که سازندگان داخلی برای بومی سازی یک نمونه و یک سایز از تجهیزات را گرفته اند و به روش مهندسی معکوس مشابه آن را تولید کرده اند. حالا اگر به این سازندگان بگوئید که یک سایز بالاتر تولید کنید اولین  خواسته شان اینست که نمونه آن سایز را بدهید تا بتوانیم از آن سایز هم تولید کنیم. سازندگان داخلی کمتر از تکنسین‌ها و متخصصانی که گاها
۲۰-۳۰ سال است کار تعمیر تجهیزات را انجام می دهند در کنار خودشان استفاده می کنند. یک نفر وقتی یک شیر ایمنی را بارها و بارها تعمیر می کند و با مدل های مختلف آن آشناست به خوبی  کاربرد هر قطعه جزئی آن را می داند و هر Failure حین کار مربوط به شیر ایمنی
را می تواند تشخیص بدهد که از کدام قطعه ناشی می شود.

کما اینکه وقتی همین شیر ایمنی را در کارگاه برای تعمیر باز می‌کند با شناسایی علت دقیق اشکال پیش آمده و جایگزینی قطعه معیوب وسیله مورد نظر را آماده استفاده مجدد می کند. پس اگر همین متخصص آشنا به کاربرد اجزا هر وسیله مورد نظر در کنار سازنده ایرانی که قصد بومی سازی دارد قرار بگیرد هنگام مونتاژ قطعه و تست آن عیب ها را می بیند و این توانایی را دارد که تشخیص بدهد آن عیب از کدام بخش ناشی شده است. و برای رفع آن راهکار می دهد و قبل از اینکه وسیله داخل چاه برود اشکال آن برطرف می شود.

سازندگان داخلی باید به سراغ این متخصص بیایند و از این همه تجربه که بخصوص پس از بازنشستگی بسیاری از این نفرات بلااستفاده می ماند به خوبی در جهت ارتقاء محصول تولیدی شان بهره بگیرند.

 

 چرا نهاد های مدیریتی صنعت نفت این نقش را برعهده نمی گیرند و این خلأ میان متخصصین نفتی و سازندگان را پر نمی کنند؟

ما بیش از چهل سال است که درگیر عملیات  هستیم و کاری به سیاست های مدیران نداریم ولی اگر مدیران بخواهند فقط یک برنامه ریزی
مختصر می خواهد تا هم این حلقه گمشده کامل شود و هم تجربیات گران بهای متخصصین و تکنسین های نفتی بدون استفاده نماند. می شود تمام این تجربیات را که فکر و ذهن نفرات است گردآوری کرد بصورت کتاب منتشر کرد و برای کارهای عملیاتی هم رویه و دستورالعمل درست کرد. چیزی که الان کمتر در صنعت نفت ما وجود دارد و به جهت اختلاف زیاد بین سن کارکنان حتما باید انتقال تجربه صورت بگیرد تا در آینده با رفتن قدیمی ها با مشکل تجربه مواجه نشود.

 

 شما چند سال اقماری کار کردید و در چه سالی بازنشسته شدید؟

از سال ۵۴ که وارد منطقه لاوان شدم تا سال ۸۶ که بازنشسته شدم به صورت اقماری کار کردم که با احتساب دوسال کارم در شرکت  Tubeoscope نزدیک به ۳۴ سال می شود. بعد از بازنشستگی هم به عنوان مشاور فنی در شرکت خدمات حفاری وراوی مشغول بکار شدم که توانستیم در این شرکت عملیات نصب توپک های تولیدی کنترل شن Sand Control را که تا آن موقع توسط شرکت شلمبرژر انجام می شد بومی کنیم. الان در این زمینه دیگر نیازی به خدمات خارجی ها نداریم بطوری که بیش از یکصد حلقه چاه با استفاده از توان نفرات ایرانی که توسط خود من در این شرکت آموزش دیده اند به این روش تکمیل شده است.

 

 خانواده شما چگونه با این همه سال دوری کنار آمدند؟

برای بقا در کار اقماری خانواده مهمتراز خود فرد است. اگر خانواده نتواند با کار اقماری کنار بیاید و سختی آنرا تحمل کند فرد هم در سرکار نمی تواند دوام بیاورد. تمام کسانی که از پس مشکلات فراوان این سبک کار برآمدند به خاطر این است که همسر و فرزندان شان با این همه سختی و دوری کنار می آیند. من بیش از ۳۵ سال از خانواده دور بودم ولی چهار فرزند من همگی تحصیلکرده هستند مثل اکثر فرزندان کارکنان اقماری که بچه های موفقی دارند. دختر اولم دکتر داروساز است. پسرم که مهندس مکانیک است در یکی از شرکت های سرویس دهنده حفاری کار می کند.  دختر دومم کارشناس تربیت بدنی است و پسر دیگرم هم دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک است. من موفقیت بچه هایم را مدیون همسرم هستم که با درک شرایط کار اقماری نقش محوری را در تربیت بچه ها در نبود من به عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برآمد.

 

 به عنوان آخرین سوال به عنوان کسی که ۳۴ سال اقماری کار کرده اید در یک جمله کار اقماری را تعریف کنید؟

اقماری یعنی گذشت، چه از طرف فرد و چه از طرف خانواده. از خیلی مسائل باید گذشت و این گذشتن کار هرکسی نیست ولی وقتی عشق به کشور داشته باشی می توانی بگذری از آن چیزی که دوستش داری.

 

 تمدید زمان بازنشستگی چندسالی است که برای مدیران صنعت نفت اجرا می شود، یعنی برخی از مدیران بنابر ضرورت چندسالی دیرتر بازنشسته می شوند تا از تجربیات آنها بیشتر استفاده شود. آیا این روش برای متخصصانی که در حلقه مدیران نیستند هم اجرا می شود؟

می خواهم بگویم که به جای اینکه مدیر یا یک مسئول زمان بازنشستگی اش تمدید شود باید متخصصین و به اصطلاح نفتی ها آچار بدست ها را تمدید کنند تا نیاز عملیاتی صنعت نفت هم برطرف شود. مخالف این نیستم که از تجربه ارزشمند مدیران بیشتر استفاده شود ولی صنعتی که بیشتر کارش عملیاتی است نباید به راحتی کسانی را که خودشان تمایل دارند تا تجربیاتشان را در اختیار جوان ترها قرار بدهند بازنشسته کند. برخی از افراد به علت سختی شرایط کار وقتی زمان بازنشستگی شان فرا می رسد تمایلی به ادامه کار ندارند ولی کسانی که هم به وجودشان واقعاً نیاز است و هم خودشان تمایل و روحیه ادامه کار دارند بهتر است تا تربیت نیروهای جایگزین در خدمت صنعت نفت باشند. هرچند که کانون بازنشستگان هم می تواند در سازماندهی این نیروها مؤثر باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *