پدرحفاری ایران جاودانه شد

بررسی مزایای عملیاتی و اقتصادی دبی سنج چند فازی نسبت به جداساز چندفازی رایج در صنایع نفت و گاز
آذر ۴, ۱۳۹۶
تقویت بخش خصوصی رمز تحقق اقتصاد مقاومتی در نفت
آذر ۲۱, ۱۳۹۶

پدرحفاری ایران جاودانه شد

خاطرات عملیاتی از زندگی حرفه ای پدرحفاری ایران

مهندس خوئی؛مدیر عامل سابق شرکت توسعه پتروایران:

تحت تاثیر ادبیات خشن حفاری قرار نگرفت

  مهندس گلپایگانی هیچ گاه تحت تاثیر ادبیات خشن محیط حفاری قرار نگرفت و ادب، تواضع  و لطافت رفتاری را در برخورد با  مدیران بالادست و نفرات تحت مدیریت خودش رعایت می کرد.

تمامی اهل فن در صنعت حفاری کشور به تسلط و اشراف و کاردانی ایشان در حفاری اذعان دارند و بیش از ۴۰ سال تجربه در حفاری سرمنشا  توانمندی و درایت ایشان در حل مشکلات عملیات حفاری دکل ها بود.

بنا به سابقه همکاری که با ایشان در شرکت پترو ایران داشتم اعتقاد واقعی اش به کار تیمی بود که خودش نقش مهمی را در این کار تیمی ایفا می کرد و صبر ومتانت و اعتقاد به همفکری در تیم ها سبب می شد تا حادترین مشکلات حفاری به بهترین نحوه  چاره جوئی شود و اعتماد به نفس ایشان در خیلی از این مشکلات راهگشا بود.

بارزترین خصلت ایشان  آموزش نیروهای جوان و تحصیلکرده بود که تجارب و دانسته هایش را  بدون هیچ چشم داشتی در اختیار نیروهای جوانی که با وی کار می کردند قرار می داد و معتقد بود که هرچه این اطلاعات به نیروهای جوان تر منتقل شود صنعت حفاری کشور راحت تر می تواند مشکلاتش را حل کند. ایشان نیروهای جوان را مثل فرزندان خودش دوست داشت و رابطه عاطفی با انها برقرار می کرد و در کنار این رابطه عاطفی در یادگیری و آموزش سخت گیر بود. امروز بخش عظیمی از نیروهای جوانی که در دکل های حفاری کشور مشغول به خدمت هستند افتخار این را دارند که الفبای حفاری را از ایشان آموخته اند.

مهندس جوادیان؛مدیر خدمات حفاری شرکت پتروپارس:

بیش از هزار حلقه چاه را حفاری یا مدیریت کرد

با وجود این‌که چند سال از سن بازنشستگی مرحوم گلپایگانی گذشته بود، اما همیشه مشغول به کار بود. یکی از ویژگی‌ کسانی که در صنعت نفت فعالیت می‌کنند، این است که وجودشان در محیط کار خلاصه شده است و وقتی که از محیط کار جدا می‌شوند، احساس می‌کنند که چیزی را از دست داده‌اند. مهندس گلپایگانی حتی زمانی که در بیمارستان بستری بود، باز هم سوالات فنی مهندسانی که با ایشان در رابطه با حفاری تماس می‌گرفتند را با کمال میل پاسخ می‌داد.

غیرممکن بود که قبل از ساعت ۷٫۳۰ صبح در محل کار حضور نداشته باشد، این درحالی بود که به دلیل سن بالا انتظاری از ایشان وجود نداشت. حتی اگر کارشناسان مربوطه سر ساعت حاضر نمی‌شدند، خودش گزارش حفاری ۳۰ تا ۴۰ دستگاه دکل حفاری را آماده می‌کرد. نظمی که به آن مقید بود، کمتر در دیگران می‌توان دید.

  در بدترین شرایط روحیه خود را حفظ می‌کرد. با توجه به تجربه بالایی که داشت هیچ وقت هیجان زده نمی‌شد. همیشه با آرامش کار خود را انجام می‌داد. با وجود این‌که گاهی احتمال فوران چاه وجود داشت با دقت و حوصله با این مشکل مبارزه می‌کرد.

 بیش از هزار حلقه چاه را حفاری و یا مدیریت کرده است. به همین دلیل جزو نوادری است که باید او را به عنوان یک الگو به جوانانی که امروز وارد این صنعت شده‌اند معرفی کرد تا آنها متوجه شوند که چگونه فردی توانست زمانی که آمریکایی‌ها ایران را ترک کردند یک تنه کار عملیات حفاری را در ایران پیگیری کند.

اگرچه امروزه دانش حفاری گسترده شده است و جوانان امروز مطالب فنی زیادی را فرا گرفته‌اند، اما بخش عمده‌ی حفاری تجربه است و با وجود تجربه است که می‌توان در برخی فعالیت‌های صنعت حفاری ورود کرد. وی اصولا آدم امیدواری بود و هیچ وقت ناامید نمی‌شد و به دیگران به ویژه جوانان انرژی می‌داد. با توجه به این‌که آدمی ‌آرام و پیگیر بود روحیه‌ی ناامیدی از خود بروز نمی‌داد. با وجود این‌که در پتروپارس مشغول بود، اما برای مشاوره و همفکری از شرکت‌های مختلف در صنعت نفت کشور با وی تماس گرفته می‌شد. ایشان نیز بدون انتظار و بی‌پیرایه به همه مشاوره‌های دقیق می‌داد. نمونه‌ی یک انسان منظم و با اخلاق بود.

مهندس آذربین؛

پیشنهاد مهار چاههای کویت از طرف گلپایگانی ارائه شد

مرحوم گلپایگانی در سلسله مراتب اداری رشد کرد به طوریکه با پیروزی انقلاب اسلامی به صدر جدول عملیات و معاونت اداره کل حفاری مناطق نفتخیز جنوب منصوب گردید. در آغاز جنگ تحمیلی وسیله ای به نام توپک مدل  k را راه اندازی نمود.  از این توپک به مقدار زیاد در
انبار ها موجود بود که استفاده نمی شد و ایشان استفاده از آن را فیزیکی به تعدادی از پرسنل آموزش داد و برای ایمن کردن چاهها چه در دریا و چه در خشکی با موفقیت مورد استفاده قرار گرفت تا چاهها از دست دشمن در امان بماند و همینطور هم شد.  ایشان در ابداع  راه و روش عملیات بی نظیر بود و جهت تکمیل چاههای گازی و استفاده از رشته تکمیل چاهها و نصب وسایل درون چاهی از یک عدد شیر دروازه ای، مجموعه وسیله ای را پیشنهاد داد که اکنون آن مجموعه بنام شیر گلپایگانی در مناطق نفتخیز مورد استفاده قرار می گیرد و این باعث گردیده است تا هزینه  های هنگفتی در انجام عملیات ها صرفه جویی شود.

یک ایرانی وطن پرست بود که  از زندگی کردن و خدمت در ایران لذت می برد. کم حرف ولی در عمل مرد اول بود.  در اتفاقات و فوران اکثر چاههای آسیب دیده نفر اول حاضر در صحنه بود و طرحها و برنامه ریزی هایش حرف اول را می زد. در دنیا مشهور بود و همه اورا می شناختند و ایشان را می توان یک  صاحب نظر حفاری در دنیا دانست. طراحی وپیشنهاد مهار جاههای نفت در جنگ کویت وعراق ابتدا از طرف آقای گلپایگانی پیشنهاد شد و مورد قبول وزارت نفت  قرار گرفت.

خارق العاده عمل می کرد. در آتش سوزی چاه ۵۸ گچساران در زمانی که ورود وسائل ناممکن و ارتباط با دنیای خارج قطع شده بود و در شرایط ناگوار جنگ با برنامه ریزی صحیح ایشان یک هواپیما ی باری وسائل حفاری انحرافی را به شیراز آورد و شبانه وسائل در گمرک شیراز ترخیص و جهت حفاری انحرافی و مهار چاه ارسال گردید که این را باید یکی از بی سابقه ترین هنرهای ایشان دانست  که در آن شرایط  با چه ترفندها انجام گرفت،  شاید تنها با اعتبار ایشان و
برنامه ریزی صحیح.

 یک شاخص در رفتار و کردار بود. هرگز صدای بلند او را کسی نشنیده است. گاهی پرسنل بر سرش  فریاد زده اند ولی او حتی سرش را هم بالا نکرد. او یک اسطوره در کار حفاری و یک سرباز میهن پرست در خدمتگزاری بود. حتی در بستر بیماری هم دست از راهبرد عملیات برنداشت  و روزانه چندین بار پیگیر عملیات حفاری حوزه خود بود.

شک نکنید در هر کجای این سرزمین با مشکلی عملیاتی روبرو می شدیم  اولین کسی که مطلع می شد مرحوم گلپایگانی بود و تا راه حلی برایش پیدا نمی کرد خیالش راحت نمی شد. او پدر صنعت  حفاری لقب گرفت زیرا بخش عمد‌ه‌ای از متخصصین حفاری این آب و خاک تربیت شده و آموزش دیده ایشان  هستند وحداقل درسی را از او آموخته اند. در صنعت حفاری کسی را نمی توان یافت که حسین گلپایگانی را نشناسد.

ولی از آنجائیکه مردان حفاری  همیشه مشغول عملیات می باشند و تعصب خاصی نسبت به کار خود دارند و اصولا محل کارشان دور از شهر در بیابان و دریا می باشد، تقریبا  از چشم جامعه دور هستند.

مهندس ملک احمدی – رئیس سابق اداره حفاری شرکت نفت فلات قاره ایران:

 به جزئیات عملیات حفاری اشراف کامل داشت

در خانگیران چاههای گازی  را تعمیر می کردیم  و مهندس گلپایگانی رئیس عملیات حفاری بودند و طبق معمول رئیس بنده. یکی از چاهها  بسیار چاه بد قلقی بود.Tubing  چاه از عمق ۱۲۰۰ متری پاره شده بود.Packer  چاه هم نشتی داشت و خلاصه چاه را هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. امکان گردش گل برای کشتن چاه  و نصب دو پارامتر ایمنی برای برداشتن تاج چاه وجود نداشت. مهمتر اینکه سایز تاج چاه۴ اینچ بود و سایزمقری که برای نشاندن ابزار ایمنی در داخل Hanger وجود داشت ۶ اینچ بود که عملا امکان نصب ابزار ایمنی برای برداشتن تاج چاه در شرایط ایمن وجود نداشت. از یک دکل دیگر هم کمک گرفتیم و با استفاده از دو جرثقیل، تاج چاه را در شرایط نا ایمن برداشتیم و فورانگیر ها را نصب کردیم. صبح هم از طریق رادیو به آقای گلپایگانی که از اهواز عملیات را کنترل می کرد گزارش دادیم که با رعایت اصول ایمنی و گردش گل حفاری و نصب ابزار ایمنی در چاه، تاج سرچاهی را برداشتیم. ایشان هم رعایت حال مارا کرد و چون می دانست که از طریق ارتباط رادیویی بقیه هم می توانند مکالمات را بشنوند در خصوص جزئیات عملیات سوالی نکرد.

پس از پایان عملیات وقتی به اهواز  برگشتیم اولین سوالی که از من کرد این بود که اگر گفتی چگونه شیر ۶ اینچ را از داخل تاج۴   اینچ عبور دادی من به تو یک جایزه می دهم.

معنی این سوال این بود که علیرغم فاصله مکانی زیاد کاملا متوجه شده بود که در آن شب ما چگونه عملیات را انجام داده بودیم و نحوه برخورد ایشان با من به عنوان یکی از نفرات زیر دستش که مرتکب یک تخلف شده بودم  درس بزرگی بود برای ادامه کار من در مسئولیت های بعدی که داشتم.

مهندس صنعتی :

حسین گلپایگانی ۴۳ سال on call بود

آشنائی من با حسین بیش از ۵۰ سال است. از زمان تحصیل در اتریش ما هم درس  و دوست بودیم. در زمان جنگ که اکثر کارکنان شاغل در دکل های حفاری خانواده ها را از مناطق جنگزده منتقل کرده بودند، معمولا شب ها در منزل یکی از دوستان جمع می شدیم. در آن شرایط سخت حسین همیشه به فکر عملیات دکل های حفاری بود. حسین در طول ۴۳ سال فعالیت در صنعت حفاری کشور همیشه ON CALL بود و این یعنی ۴۳ سال آماده بکار. در طول این سال ها به یاد نمی آورم که ارتباطش حتی برای یک روز با دکل هائی که مسئولیت عملیات آنها برعهده اش بود، قطع شده باشد. در  مواقعی که  کنار خانواده یا دور از خانواده با هم بودیم در تمامی ساعات شبانه روز با خوشروئی پاسخگوی تلفن هائی بود که از دکل های حفاری به ایشان می شد. همیشه با متانت و صبر برای مشکلات حفاری که نفرات Company Man  از دکل ها به ایشان منتقل می کردند راه حل داشت و من کمتر کسی را در متانت و صبر تاکنون مانند ایشان دیده ام.

جدای از سختی ها و خطراتی که کار بر روی دکل های حفاری بخصوص در دریا دارد، بنده که فقط سه سال در دکل های دریایی کار کردم، وقتی برای استراحت به خانه می آمدم نمی دانستم چگونه باید از خیابان عبور کنم، انوفت حسین بیش از ۴۳ سال یا در دکل ها حضور فیزیکی داشت و یا اینکه روزانه با آنها در ارتباط بود که این از عهده هر کسی خارج است. و به حق لقب پدر حفاری ایران شایسته مهندس حسین گلپایگانی است که عمر خود را در راه این صنعت و رشد واعتلای آن قرار داد.

مهندس مجید توسلی:

استادی صمیمی، سختکوش و بیآلایش

صنعت حفاری ایران، استاد، چهره ماندگار و بزرگ‌مردی را از دست داد که از مفاخرش بود مردی با خصایل و فضایل شایسته، مردی از جنس تلاش و تجربه ناب. حسین استادی بود که « نه با گفتارش بلکه با کردارش» به ما آموخت که می‌بایست ساده و بی پیرایه و دور از فساد زیست. او استادی صمیمی، سختکوش، بی‌آلایش، مدیر و مدبر بود.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

  تا دگر ما در گیتی چو تو فرزند بزاید

صنعت نفت این مرز و بوم افتخار دارد که در طول تاریخ یکصد ساله‌اش بزرگان زیادی را در دامان خود پرورانیده و بی‌شک فردا نیز دامان این مادر، خالی از بزرگمردان دیگری نخواهد بود، لیکن ویژگی استثنایی حسین بی‌پیرایه‌زیستی و خاکساری او بود.

گلپایگانی در فازهای ۹و۱۰ پارس جنوبی

نقش کلیدی داشت

مهندس علی محمد گلابکش مدیر عامل شرکت  Black Oil Services از فاز یک پارس جنوبی در حفاری چاههای این میدان مشترک حضور داشته است. از زمانی که به عنوان Company Man  سر چاه می رفته تا زمانی که در قامت مدیر عامل یک شرکت خصوصی سرویس دهنده حفاری به ایفای نقش مدیریتی در این پروژه ملی پرداخته است. وی در گفتگو با چشم انداز نفت از حضور فعال و تاثیر گذار مهندس گلپایگانی در فازهای پارس جنوبی بخصوص فازهای یک، ۹و۱۰ گفته است.

  از چه زمانی با مهندس گلپایگانی در صنعت نفت همکار شدید؟

از سال ۶۷ در دوره ای که در مناطق نفت خیز جنوب شروع به کار کردم و اصطلاحا جدیدالاستخدام بودم،مهندس گلپایگانی در رده های بالای شرکت قرار داشت و آنچنان رابطه کاری نزدیکی با ایشان نداشتم. ارتباط کاری ما از زمانی آغاز شد که من از اهواز به تهران آمدم و در شرکت نفت و گاز پارس فعلی که آن موقع شرکت مهندسی توسعه نفت نام داشت، مشغول بکار شدم. در آن زمان فاز یک پارس جنوبی بحث اجرایی شدنش بود که با یک شرکت ایتالیایی در حال مذاکره بودند و به علت یکسری مسائل سیاسی_اقتصادی که پیش آمده بود کار عقد قرارداد با این شرکت بهم خورده بود و فاز یک روی زمین مانده بود. در آن زمان آقای گلپایگانی با چند تن دیگر که این ها نیز از سرمایه های اصلی صنعت حفاری هستند (از جمله آقایان یزدانی- جنانی- اوشیدری- حدودی) مجموعه ای را در شرکت نفت و گاز پارس فعلی تشکیل دادند که من هم در همان اوایل به این گروه پیوستم. سال ۷۶بود. در آن موقع هیچ کدام از افراد مجموعه، آشنایی کاملی با حفاری در دریا نداشتیم. این تنها حفاری در دریا نبود،بزرگترین مخزن گازی دنیا (پارس جنوبی) بود. فشارها فشارهای بالا، میزان H2S گاز سمی در این مخزن و خطراتش خیلی بالا؛ طرح هایی که در حفاری و تولید همزمان بود که سابقه ای در ایران نداشت. فاصله جابجایی افقی که باید توی چاه ها پیدا می کردیم. بحث تولید بالا از چاه که میزان ۱۰۰میلیون فوت مکعب را از چاه باید تولید می کردیم و سرعت بالای گاز که باید لوله هایی با آلیاژ مخصوص CRA را استفاده می کردیم. برای اولین بار تکنولوژی (Mano Bore Completion) مطرح شده بود که این را هم آشنایی نداشتم. خب با کوهی از مسائل جدید و با یک خود کم بینی شدید ما برخورد کردیم که آیا می توانیم این کارها را خودمان انجام بدهیم؟

 علیرغم تمامی این مشکلات گلپایگانی و یزدانی کار را شروع کردند. کم کم مطالعه کردیم و یاد گرفتیم. فاز یک را در یک زمانی اعلام آمادگی کردیم که ما می توانیم این فاز را شروع کنیم. کالاها هم خریداری شدند. البته یک مقداری هم قبل از اینکه این مجموعه شکل بگیرد سفارشات کالایشان داده شده بود. ما بیشتر دنبال این بودیم که ابتدا ببینیم کلیت چیست؟ از کجا باید شروع کنیم؟ تا بعد برای کارها برنامه ریزی کنیم.

آیا طراحی ها را همین تیم انجام داد؟

شرکت ایتالیایی که بنا بود کار را انجام بدهد، تقریبا طراحی های اولیه را انجام داده بود. ما طراحی های اولیه را از آنجا گرفتیم. در یکی دو سالی که ما کنار هم بودیم و اعلام آمادگی کردیم که می توانیم  فاز یک را مدیریت و اجرا کنیم، معلومات بسیاری زیادی را همگی یاد گرفته بودیم. آن موقع دو شرکت هالیبرتون و شلمبرژر در این فاز خدمات جنبی حفاری را به صورت یکجا ارائه می کردند. نفرات خارجی هم روی دکل ها کار
می کردند. تعدادی هم نفرات ایرانی خیلی با تجربه را بکار گرفته بودند. اما برای سمت رئیس عملیات دو دکل حفاری که مشغول کار بودند  گلپایگانی و یزدانی مسئولیت را به عهده گرفتند و خارجی ها زیر نظر اینها کار می کردند. در ماه های اولیه ابتدا ما دنباله رو این آدم های خارجی بودیم که  planning چاه ها را می دادند. چندماه طول نکشید که خود آقایان گلپایگانی و یزدانی اینقدر مسلط شدند توی این مسائل عملیاتی که دیگه اصلاً ما شروع کردیم به ایراد گرفتن از کار خارجی ها. از شرکت ها خواستیم که نفرات خارجی را با ایرانی ها جایگزین کنند و چیزی نگذشت که تمام نیروهای ایرانی که در جاهای مختلف بودند زیرنظر این آقایان شروع به کارکردند. شور و شوق حضور متخصصان ایرانی آن چنان بالا گرفته بود که حتی کسی که سابقه رئیس حفاری منطقه را هم داشت سر دکل ها به عنوان ناظر عملیات می رفت.

نظارت مستقیم آقایان گلپایگانی و یزدانی چقدر در پیشرفت کار دکل ها بدون حضور نظارتی خارجی ها مؤثر بود؟

این دو بزرگوار خودشان به دکل ها مرتب سر می زدند و اصطلاحاً نظارت میدانی می کردند. تمام بچه های ایرانی که در مجموعه کار
می کردیم، قوت قلبی را که برای انجام این کار بزرگ پیدا کرده بودیم به دلیل حضور مؤثر این دو نفر بود. اینها بودند که ابهت کار خارجی ها را شکستند و الا تا آن موقع وقتی می خواستیم وارد  دکل خارجی ها بشویم اینقدر policyو مسائل ایمنی را مطرح می کردند و حساسیت به خرج
می دادند که وحشت می کردیم روی دکل ها قدم از قدم برداریم. اما وقتی مسئولیت عملیات دکل ها با این دونفر شد، تمام  مسائل مهم حفاری را با زبان خودمانی و ساده بیان می کردند و در جلسات روزانه شرح و بسط می دادند که طولی نکشید اعتماد به نفس نفرات ایرانی به حدی رسید که دیگر policy خارجی ها حرف اول را نمی زد. البته آن موقع آقای جوادیان هم نقش بسیار ویژه ای در اجرایی شدن این پتانسیل ها داشت.

اصل اول در عملیات حفاری رعایت مسائل ایمنی است.آیا در انتقال مسئولیت از خارجی ها به این دو نفر، همان استانداردهای جهانی و روز حفاری در عملیات رعایت می شد؟

کارکرد این آقایان international بود. یعنی همین حالا هم
شرکت های خارجی و یا سرویس کمپانی هایی که در دنیا خدمات حفاری  ارائه
می دهند به دانش فنی و اطلاعات عملیاتی اینها اعتقاد دارند. من خودم روی دکل های حفاری خارجی ها شاهد بودم که وقتی یک موضوع ایمنی را مطرح می کردند و آقای گلپایگانی خلاف آنها نظری می داد، حرف ایشان را قبول می کردند. چون می دانستند که همه جوانب بخصوص موارد ایمنی را در نظر گرفته است.

تمامی کارها در آن مجوعه کاملا کارشناسی بود. هیچ موقع ما در زمان مهندس گلپایگانی با حادثه غیرایمنی برخورد نکردیم. این خیلی امتیاز بزرگی است. یک کسی توی سمت ریاست عملیات مشکل ترین چاه ها بوده، مشکل ترین فیلدها را کار کرده، در عملیاتی که مسئولیتش با ایشان بوده نه چاهی آتش گرفته نه آدمی کشته شده است. خب اینها افتخاراتی است که به همین سادگی بدست نمی آید. شما آمارچاه هایی که آقای گلپایگانی در این مدت کار کرده را نگاه کنید. کل فاز ۹ و ۱۰ اجرا شد بدون اینکه ما حادثه جدی را داشته باشیم.

الان که در سالگرد بهره برداری از فاز یک پارس جنوبی قرار داریم، آیا تجربیات ارزشمندی که شما به آنها اشاره کردید و در واقع تولید دانش فنی حفاری چاه های گازی در دریا توسط ایرانی ها است، در طی این سالها مکتوب شده است؟ آیا کاری شده که برای نسل های آینده چراغ راه باشد؟

در یک جمله اگر صادقانه بخواهم بگویم، نه. همانطور که شما اشاره کردید وظیفه ما این بود که این کار بزرگی که در فازهای پارس جنوبی بدست ایرانی ها انجام شد را تدوین کنیم. از توی اینها استراتژی و تکنیک حفاری دربیاریم.  تا بدانیم در موارد مشابه باید چکار کنیم. در کار حفاری وقتی وارد این سیستم شدیم یکسری مواهبی را به دنبال داشت که امروز ما کارهایی را که اینجا داریم می بینیم، قطعاً ریشه در فاز یک دارد. و پشت سر آن فاز ۹ و ۱۰٫ که البته نقش این دو فاز خیلی بیشتر از فاز یک بود. چون در فاز یک هنوز شرکت های خارجیً کنار ما بودند ولی از فاز ۹ و ۱۰ اولین جایی بود که دیگر واقعاً خودمان بودیم. فاز ۹ و ۱۰ خیلی ناگفته ها دارد. هرچند که مباحثی در خصوص تاخیرات این دو فاز مطرح شده که باید منصفانه تر شرایط آن زمان هم در این ارزیابی ها مدنظر قرار بگیرد.

 فاز ۹ و ۱۰ شاهکاری بود و یک جاده صاف کن برای کلیه فازهایی که الآن داریم می بینیم. در حجم وسیعی الآن در پارس جنوبی درگیر هستیم. در زمان انجام فاز یک هنوز تحریم های نفتی به این شکل مطرح نشده بود و شرکت های قدر خارجی در ایران کار می کردند. ما آن زمان فقط سه دکل داشتیم در صورتی که الآن  فکر کنم ۱۰-۱۱ دکل دارد در پارس جنوبی کار می کند. آن هم در شرایطی که هیچ کدام از خارجی ها در
سیستم‌ های خدمات رسانی حضور ندارند. هیچ کدام از کالاهایی که سازندگانش در انحصار چند شرکت بین المللی بیشتر نیستند، در ساخت این کالاها به ما کمک نمی کنند. همه چیز برای خودمان هست. روی پای خودمان در چنین شرایطی کار می کنیم. قطعاً همه اینها از موهبات فاز یک و مهمتر از آن فاز ۹ و ۱۰ است. خب این ها را باید تجزیه و تحلیل و ریشه یابی کنیم. مستند سازی کنیم و ثبت کنیم به عنوان شاخص ها و استانداردهای بومی که برای بقیه فازهای پارس جنوبی هم مفید وموثر خواهد بود.

مهندس گلپایگانی در کدام یک از فازهای پارس جنوبی حضور مستقیم و تأثیرگذار داشت؟

در فازهای یک و ۹ و ۱۰ از نفرات کلیدی پروژه بود. فاز ۱۲ را کلاً مجری بود و الان هم که داشت  مقدمات کار را برای فازهای ۲۳ و ۲۴ در شرکت نفت و گاز کیش  فراهم می کرد که عمرش به دنیا نبود.

 درفازهای ۹ و ۱۰ ارتباط کاری مستقیمی با هم داشتیم. پس از
تجربه ای که در فازهای یک تا هشت بدست آمد و بعد از اینکه شرکت خارجی برنده مناقصه انجام فاز های ۹و ۱۰ به بهانه تحریم ها و مسائل بین المللی حاضر به انجام کار نشد، نهایتاً قراردادی بین شرکت ملی حفاری و نفت وگاز پارس برای انجام این دو فاز بسته شد. موقعی که این کار بزرگ به شرکت ملی حفاری واگذار شد، تمام شرکت ها اعلام کردند که در زمینه خدمات حفاری هیچ گونه تعهد جدیدی را در ایران نمی‌پذیرند. حتی بعضی‌ها تعهدات قبلی شان را هم ادامه ندادند. در چنین شرایطی ما همکاری مان را تحت نام شرکت Black Oil Services با شرکت ملی حفاری شروع کردیم. اینجا بود که من آقای گلپایگانی را صدا کردم و ایشان آن موقع داشت کارهای دریایی را انجام می‌داد. مقداری از حجم فعالیت‌هایش کم شده بود. زنگ زدم بهش گفتم که آقای گلپایگانی ما می‌خواهیم چنین کاری را انجام بدهیم می توانیم روی کمک شما حساب کنیم؟  گفت: هستم. گفتم: آقای گلپایگانی خیلی مشکلات هست،  هیچ وسیله ای نداریم. گفت: هستم و نگران کار و عملیات نباش. از عهده همه چیز برمی‌آییم. حتی در این شرایط که هیچ شرکت خارجی کار نمی‌کند.

 وقتی آقای گلپایگانی وارد تیم ما شد، من خودم روحیه تازه ای گرفتم. به دلیل شرایط سنی ایشان سعی کردیم تا مدیریت کار در تهران باشد.اما شرکت ملی حفاری یک مرکز در اهواز می خواست ویکی در کیش، تا هم جلسات فنی با کارشناسان این شرکت بصورت روزانه و مرتب انجام شود و هم کنترل عملیات از کیش راحت تر بود. خب ما گفتیم که آقای گلپایگانی که رئیس عملیات هستند را چگونه بفرستیم کیش آنهم با شرایط سنی خاصش؟ تصمیم بر این شد که ایشان برود کیش و با همان سیستمی که خودش انجام می‌داد و رئیس عملیات را ماه به ماه عوض می‌کرد، یک ماه آنجا بماند و ماه بعد یک نفر همردیف خودش جایگزین شود. وقتی کار شروع شد دیدیم که نفری در سطح آقای گلپایگانی نداریم که بخوایم مقابلش قرار دهیم. از طرفی اصلا نمی توانستیم به این فکر کنیم که رابطه آقای گلپایگانی یک ماه از جریان عملیات دکل ها قطع شود. از ایشان خواستیم که با همان حقوقی که در تهران می‌دادیم که از حقوق یک company man هم کمتر بود، در کیش مستقر شود و قبول کرد. با آن شرایط سنی‌اش نزدیک به دو سال در کیش زندگی کرد تا فازهای ۹ و ۱۰ به اتمام رسید. گلپایگانی نقش بسزایی در جمع کردن بهترین نیروها داشت. نیروهای جوانی که خودشان را مدیون آقای گلپایگانی می‌دانند. نیروهای بسیار با استعدادی که این ها را شناسایی کرد و همگی آنها را آورد و سازمان را شکل داد.

  اگر همان موقع ایشان میرفتند یک شرکت خارجی، چقدر بهشان حقوق میدادند؟

اگرآن موقع می‌رفت شرکت خارجی براحتی ۱۵هزار دلار می‌گرفت. در حالی که ما نهایت پنج میلیون تومان در ماه به ایشان حقوق می‌دادیم با این حال که در کیش هم مستقر شده بود.

ایشان که تسلطش به زبان انگلیسی  ومسائل حفاری بسیار زیاد بود  براحتی
می توانست در شرکت های خارجی کار کند ولی اصلا به این مسائل فکر نمی کرد.

در تمام این سالها که با ایشان کار میکردید چه خصوصیات فنیای باعث شد تا به عنوان چهره ماندگار این صنعت (هرچند از طرف یک نهاد غیردولتی) معرفی شود؟

به دلیل تسلطی که در کار حفاری داشت، قدرت ریسک بالایی هم داشت. هم در operation و در استفاده از توان شرکت ها ونفرات داخلی. زمانی که خارجی‌ها دیگر به ما کالا ندادند، اولین کسی بود که سازندگان داخلی را ترغیب کرد تا به روش مهندس معکوس و از روی نمونه‌های موجود، تاج سرچاهی را بسازند و خودش ریسک استفاده از آنها را قبول کرد و با موفقیت هم شیرآلات سرچاهی ساخت شرکت‌های داخلی برروی چاهها نصب شد و مشکلی هم پیش نیامد. این ریسک‌پذیری فقط مرهون تجربه بالا و تسلط به دانش فنی و شرایط عملیاتی است که ایشان را به عنوان یک چهره ماندگار و برجسته درصنعت حفاری کشور و حتی به تعبیر برخی‌ها پدر صنعت حفاری ایران پس از ۴۳سال کار حفاری جاودانه کرده است.هرچند که بعد از فوتش وقتی برای محل دفن مراجعه کردیم این چهره ماندگار حتی برای سیستم آنجا هم رسمیت نداشت.

در آن سیستم محل مخصوصی  برای دفن  هنرپیشه ها و دانشمندان و موسیقی دانان کشور که بصورت رسمی چهره ماندگار معرفی شده اند وجود داشت امامتخصصین صنعت نفت که نقش آنها در اقتصاد کشور قابل مقایسه با هنرمندان نیست،  جائی در میان این فرهیختگان کشور ندارند. در صورتی که گلپایگانی یکی بود و رفت.

امثال گلپایگانی در صنعت بازهم داریم که زندگی عادی شان را
می کنند و بی توقع برای پیشرفت صنعت نفت کشور که در واقع پیشرفت اقتصاد کشور است از جان ودل مایه می گذارند که امیدواریم به آنهایی که هستند بها داده شود.

  از چه زمانی با مهندس گلپایگانی در صنعت نفت همکار شدید؟

از سال ۶۷ در دوره ای که در مناطق نفت خیز جنوب شروع به کار کردم و اصطلاحا جدیدالاستخدام بودم،مهندس گلپایگانی در رده های بالای شرکت قرار داشت و آنچنان رابطه کاری نزدیکی با ایشان نداشتم. ارتباط کاری ما از زمانی آغاز شد که من از اهواز به تهران آمدم و در شرکت نفت و گاز پارس فعلی که آن موقع شرکت مهندسی توسعه نفت نام داشت، مشغول بکار شدم. در آن زمان فاز یک پارس جنوبی بحث اجرایی شدنش بود که با یک شرکت ایتالیایی در حال مذاکره بودند و به علت یکسری مسائل سیاسی_اقتصادی که پیش آمده بود کار عقد قرارداد با این شرکت بهم خورده بود و فاز یک روی زمین مانده بود. در آن زمان آقای گلپایگانی با چند تن دیگر که این ها نیز از سرمایه های اصلی صنعت حفاری هستند (از جمله آقایان یزدانی- جنانی- اوشیدری- حدودی) مجموعه ای را در شرکت نفت و گاز پارس فعلی تشکیل دادند که من هم در همان اوایل به این گروه پیوستم. سال ۷۶بود. در آن موقع هیچ کدام از افراد مجموعه، آشنایی کاملی با حفاری در دریا نداشتیم. این تنها حفاری در دریا نبود،بزرگترین مخزن گازی دنیا (پارس جنوبی) بود. فشارها فشارهای بالا، میزان H2S گاز سمی در این مخزن و خطراتش خیلی بالا؛ طرح هایی که در حفاری و تولید همزمان بود که سابقه ای در ایران نداشت. فاصله جابجایی افقی که باید توی چاه ها پیدا می کردیم. بحث تولید بالا از چاه که میزان ۱۰۰میلیون فوت مکعب را از چاه باید تولید می کردیم و سرعت بالای گاز که باید لوله هایی با آلیاژ مخصوص CRA را استفاده می کردیم. برای اولین بار تکنولوژی (Mano Bore Completion) مطرح شده بود که این را هم آشنایی نداشتم. خب با کوهی از مسائل جدید و با یک خود کم بینی شدید ما برخورد کردیم که آیا می توانیم این کارها را خودمان انجام بدهیم؟

 علیرغم تمامی این مشکلات گلپایگانی و یزدانی کار را شروع کردند. کم کم مطالعه کردیم و یاد گرفتیم. فاز یک را در یک زمانی اعلام آمادگی کردیم که ما می توانیم این فاز را شروع کنیم. کالاها هم خریداری شدند. البته یک مقداری هم قبل از اینکه این مجموعه شکل بگیرد سفارشات کالایشان داده شده بود. ما بیشتر دنبال این بودیم که ابتدا ببینیم کلیت چیست؟ از کجا باید شروع کنیم؟ تا بعد برای کارها برنامه ریزی کنیم.

آیا طراحی ها را همین تیم انجام داد؟

شرکت ایتالیایی که بنا بود کار را انجام بدهد، تقریبا طراحی های اولیه را انجام داده بود. ما طراحی های اولیه را از آنجا گرفتیم. در یکی دو سالی که ما کنار هم بودیم و اعلام آمادگی کردیم که می توانیم  فاز یک را مدیریت و اجرا کنیم، معلومات بسیاری زیادی را همگی یاد گرفته بودیم. آن موقع دو شرکت هالیبرتون و شلمبرژر در این فاز خدمات جنبی حفاری را به صورت یکجا ارائه می کردند. نفرات خارجی هم روی دکل ها کار
می کردند. تعدادی هم نفرات ایرانی خیلی با تجربه را بکار گرفته بودند. اما برای سمت رئیس عملیات دو دکل حفاری که مشغول کار بودند  گلپایگانی و یزدانی مسئولیت را به عهده گرفتند و خارجی ها زیر نظر اینها کار می کردند. در ماه های اولیه ابتدا ما دنباله رو این آدم های خارجی بودیم که  planning چاه ها را می دادند. چندماه طول نکشید که خود آقایان گلپایگانی و یزدانی اینقدر مسلط شدند توی این مسائل عملیاتی که دیگه اصلاً ما شروع کردیم به ایراد گرفتن از کار خارجی ها. از شرکت ها خواستیم که نفرات خارجی را با ایرانی ها جایگزین کنند و چیزی نگذشت که تمام نیروهای ایرانی که در جاهای مختلف بودند زیرنظر این آقایان شروع به کارکردند. شور و شوق حضور متخصصان ایرانی آن چنان بالا گرفته بود که حتی کسی که سابقه رئیس حفاری منطقه را هم داشت سر دکل ها به عنوان ناظر عملیات می رفت.

نظارت مستقیم آقایان گلپایگانی و یزدانی چقدر در پیشرفت کار دکل ها بدون حضور نظارتی خارجی ها مؤثر بود؟

این دو بزرگوار خودشان به دکل ها مرتب سر می زدند و اصطلاحاً نظارت میدانی می کردند. تمام بچه های ایرانی که در مجموعه کار
می کردیم، قوت قلبی را که برای انجام این کار بزرگ پیدا کرده بودیم به دلیل حضور مؤثر این دو نفر بود. اینها بودند که ابهت کار خارجی ها را شکستند و الا تا آن موقع وقتی می خواستیم وارد  دکل خارجی ها بشویم اینقدر policyو مسائل ایمنی را مطرح می کردند و حساسیت به خرج
می دادند که وحشت می کردیم روی دکل ها قدم از قدم برداریم. اما وقتی مسئولیت عملیات دکل ها با این دونفر شد، تمام  مسائل مهم حفاری را با زبان خودمانی و ساده بیان می کردند و در جلسات روزانه شرح و بسط می دادند که طولی نکشید اعتماد به نفس نفرات ایرانی به حدی رسید که دیگر policy خارجی ها حرف اول را نمی زد. البته آن موقع آقای جوادیان هم نقش بسیار ویژه ای در اجرایی شدن این پتانسیل ها داشت.

اصل اول در عملیات حفاری رعایت مسائل ایمنی است.آیا در انتقال مسئولیت از خارجی ها به این دو نفر، همان استانداردهای جهانی و روز حفاری در عملیات رعایت می شد؟

کارکرد این آقایان international بود. یعنی همین حالا هم
شرکت های خارجی و یا سرویس کمپانی هایی که در دنیا خدمات حفاری  ارائه
می دهند به دانش فنی و اطلاعات عملیاتی اینها اعتقاد دارند. من خودم روی دکل های حفاری خارجی ها شاهد بودم که وقتی یک موضوع ایمنی را مطرح می کردند و آقای گلپایگانی خلاف آنها نظری می داد، حرف ایشان را قبول می کردند. چون می دانستند که همه جوانب بخصوص موارد ایمنی را در نظر گرفته است.

تمامی کارها در آن مجوعه کاملا کارشناسی بود. هیچ موقع ما در زمان مهندس گلپایگانی با حادثه غیرایمنی برخورد نکردیم. این خیلی امتیاز بزرگی است. یک کسی توی سمت ریاست عملیات مشکل ترین چاه ها بوده، مشکل ترین فیلدها را کار کرده، در عملیاتی که مسئولیتش با ایشان بوده نه چاهی آتش گرفته نه آدمی کشته شده است. خب اینها افتخاراتی است که به همین سادگی بدست نمی آید. شما آمارچاه هایی که آقای گلپایگانی در این مدت کار کرده را نگاه کنید. کل فاز ۹ و ۱۰ اجرا شد بدون اینکه ما حادثه جدی را داشته باشیم.

الان که در سالگرد بهره برداری از فاز یک پارس جنوبی قرار داریم، آیا تجربیات ارزشمندی که شما به آنها اشاره کردید و در واقع تولید دانش فنی حفاری چاه های گازی در دریا توسط ایرانی ها است، در طی این سالها مکتوب شده است؟ آیا کاری شده که برای نسل های آینده چراغ راه باشد؟

در یک جمله اگر صادقانه بخواهم بگویم، نه. همانطور که شما اشاره کردید وظیفه ما این بود که این کار بزرگی که در فازهای پارس جنوبی بدست ایرانی ها انجام شد را تدوین کنیم. از توی اینها استراتژی و تکنیک حفاری دربیاریم.  تا بدانیم در موارد مشابه باید چکار کنیم. در کار حفاری وقتی وارد این سیستم شدیم یکسری مواهبی را به دنبال داشت که امروز ما کارهایی را که اینجا داریم می بینیم، قطعاً ریشه در فاز یک دارد. و پشت سر آن فاز ۹ و ۱۰٫ که البته نقش این دو فاز خیلی بیشتر از فاز یک بود. چون در فاز یک هنوز شرکت های خارجیً کنار ما بودند ولی از فاز ۹ و ۱۰ اولین جایی بود که دیگر واقعاً خودمان بودیم. فاز ۹ و ۱۰ خیلی ناگفته ها دارد. هرچند که مباحثی در خصوص تاخیرات این دو فاز مطرح شده که باید منصفانه تر شرایط آن زمان هم در این ارزیابی ها مدنظر قرار بگیرد.

 فاز ۹ و ۱۰ شاهکاری بود و یک جاده صاف کن برای کلیه فازهایی که الآن داریم می بینیم. در حجم وسیعی الآن در پارس جنوبی درگیر هستیم. در زمان انجام فاز یک هنوز تحریم های نفتی به این شکل مطرح نشده بود و شرکت های قدر خارجی در ایران کار می کردند. ما آن زمان فقط سه دکل داشتیم در صورتی که الآن  فکر کنم ۱۰-۱۱ دکل دارد در پارس جنوبی کار می کند. آن هم در شرایطی که هیچ کدام از خارجی ها در
سیستم‌ های خدمات رسانی حضور ندارند. هیچ کدام از کالاهایی که سازندگانش در انحصار چند شرکت بین المللی بیشتر نیستند، در ساخت این کالاها به ما کمک نمی کنند. همه چیز برای خودمان هست. روی پای خودمان در چنین شرایطی کار می کنیم. قطعاً همه اینها از موهبات فاز یک و مهمتر از آن فاز ۹ و ۱۰ است. خب این ها را باید تجزیه و تحلیل و ریشه یابی کنیم. مستند سازی کنیم و ثبت کنیم به عنوان شاخص ها و استانداردهای بومی که برای بقیه فازهای پارس جنوبی هم مفید وموثر خواهد بود.

مهندس گلپایگانی در کدام یک از فازهای پارس جنوبی حضور مستقیم و تأثیرگذار داشت؟

در فازهای یک و ۹ و ۱۰ از نفرات کلیدی پروژه بود. فاز ۱۲ را کلاً مجری بود و الان هم که داشت  مقدمات کار را برای فازهای ۲۳ و ۲۴ در شرکت نفت و گاز کیش  فراهم می کرد که عمرش به دنیا نبود.

 درفازهای ۹ و ۱۰ ارتباط کاری مستقیمی با هم داشتیم. پس از
تجربه ای که در فازهای یک تا هشت بدست آمد و بعد از اینکه شرکت خارجی برنده مناقصه انجام فاز های ۹و ۱۰ به بهانه تحریم ها و مسائل بین المللی حاضر به انجام کار نشد، نهایتاً قراردادی بین شرکت ملی حفاری و نفت وگاز پارس برای انجام این دو فاز بسته شد. موقعی که این کار بزرگ به شرکت ملی حفاری واگذار شد، تمام شرکت ها اعلام کردند که در زمینه خدمات حفاری هیچ گونه تعهد جدیدی را در ایران نمی‌پذیرند. حتی بعضی‌ها تعهدات قبلی شان را هم ادامه ندادند. در چنین شرایطی ما همکاری مان را تحت نام شرکت Black Oil Services با شرکت ملی حفاری شروع کردیم. اینجا بود که من آقای گلپایگانی را صدا کردم و ایشان آن موقع داشت کارهای دریایی را انجام می‌داد. مقداری از حجم فعالیت‌هایش کم شده بود. زنگ زدم بهش گفتم که آقای گلپایگانی ما می‌خواهیم چنین کاری را انجام بدهیم می توانیم روی کمک شما حساب کنیم؟  گفت: هستم. گفتم: آقای گلپایگانی خیلی مشکلات هست،  هیچ وسیله ای نداریم. گفت: هستم و نگران کار و عملیات نباش. از عهده همه چیز برمی‌آییم. حتی در این شرایط که هیچ شرکت خارجی کار نمی‌کند.

 وقتی آقای گلپایگانی وارد تیم ما شد، من خودم روحیه تازه ای گرفتم. به دلیل شرایط سنی ایشان سعی کردیم تا مدیریت کار در تهران باشد.اما شرکت ملی حفاری یک مرکز در اهواز می خواست ویکی در کیش، تا هم جلسات فنی با کارشناسان این شرکت بصورت روزانه و مرتب انجام شود و هم کنترل عملیات از کیش راحت تر بود. خب ما گفتیم که آقای گلپایگانی که رئیس عملیات هستند را چگونه بفرستیم کیش آنهم با شرایط سنی خاصش؟ تصمیم بر این شد که ایشان برود کیش و با همان سیستمی که خودش انجام می‌داد و رئیس عملیات را ماه به ماه عوض می‌کرد، یک ماه آنجا بماند و ماه بعد یک نفر همردیف خودش جایگزین شود. وقتی کار شروع شد دیدیم که نفری در سطح آقای گلپایگانی نداریم که بخوایم مقابلش قرار دهیم. از طرفی اصلا نمی توانستیم به این فکر کنیم که رابطه آقای گلپایگانی یک ماه از جریان عملیات دکل ها قطع شود. از ایشان خواستیم که با همان حقوقی که در تهران می‌دادیم که از حقوق یک company man هم کمتر بود، در کیش مستقر شود و قبول کرد. با آن شرایط سنی‌اش نزدیک به دو سال در کیش زندگی کرد تا فازهای ۹ و ۱۰ به اتمام رسید. گلپایگانی نقش بسزایی در جمع کردن بهترین نیروها داشت. نیروهای جوانی که خودشان را مدیون آقای گلپایگانی می‌دانند. نیروهای بسیار با استعدادی که این ها را شناسایی کرد و همگی آنها را آورد و سازمان را شکل داد.

  اگر همان موقع ایشان میرفتند یک شرکت خارجی، چقدر بهشان حقوق میدادند؟

اگرآن موقع می‌رفت شرکت خارجی براحتی ۱۵هزار دلار می‌گرفت. در حالی که ما نهایت پنج میلیون تومان در ماه به ایشان حقوق می‌دادیم با این حال که در کیش هم مستقر شده بود.

ایشان که تسلطش به زبان انگلیسی  ومسائل حفاری بسیار زیاد بود  براحتی
می توانست در شرکت های خارجی کار کند ولی اصلا به این مسائل فکر نمی کرد.

در تمام این سالها که با ایشان کار میکردید چه خصوصیات فنیای باعث شد تا به عنوان چهره ماندگار این صنعت (هرچند از طرف یک نهاد غیردولتی) معرفی شود؟

به دلیل تسلطی که در کار حفاری داشت، قدرت ریسک بالایی هم داشت. هم در operation و در استفاده از توان شرکت ها ونفرات داخلی. زمانی که خارجی‌ها دیگر به ما کالا ندادند، اولین کسی بود که سازندگان داخلی را ترغیب کرد تا به روش مهندس معکوس و از روی نمونه‌های موجود، تاج سرچاهی را بسازند و خودش ریسک استفاده از آنها را قبول کرد و با موفقیت هم شیرآلات سرچاهی ساخت شرکت‌های داخلی برروی چاهها نصب شد و مشکلی هم پیش نیامد. این ریسک‌پذیری فقط مرهون تجربه بالا و تسلط به دانش فنی و شرایط عملیاتی است که ایشان را به عنوان یک چهره ماندگار و برجسته درصنعت حفاری کشور و حتی به تعبیر برخی‌ها پدر صنعت حفاری ایران پس از ۴۳سال کار حفاری جاودانه کرده است.هرچند که بعد از فوتش وقتی برای محل دفن مراجعه کردیم این چهره ماندگار حتی برای سیستم آنجا هم رسمیت نداشت.

در آن سیستم محل مخصوصی  برای دفن  هنرپیشه ها و دانشمندان و موسیقی دانان کشور که بصورت رسمی چهره ماندگار معرفی شده اند وجود داشت امامتخصصین صنعت نفت که نقش آنها در اقتصاد کشور قابل مقایسه با هنرمندان نیست،  جائی در میان این فرهیختگان کشور ندارند. در صورتی که گلپایگانی یکی بود و رفت.

امثال گلپایگانی در صنعت بازهم داریم که زندگی عادی شان را می کنند و بی توقع برای پیشرفت صنعت نفت کشور که در واقع پیشرفت اقتصاد کشور است از جان ودل مایه می گذارند که امیدواریم به آنهایی که هستند بها داده شود.

گفتگو با همسر مهندس گلپایگانی

حسین،

 قلبش برای ایران می تپید

وقتی قرارشد با همسر مهندس گلپایگانی مصاحبه کنیم، فکر می کردیم که باید فقط در خصوص زندگی شخصی و مسایل خانوادگی سؤالاتی را مطرح کنیم. ولی وقتی خانم مریم مهدیان پاسخ به اولین سؤال را آغاز کرد انگار که یکی از همکاران مرحوم گلپایگانی در مورد او سخن می گوید. خانم مهدیان که فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از یکی از دانشگاه های هند می باشد، نام تمامی ناظرین دکل های حفاری را که تحت  مسئولیت ایشان بود، می دانست و در جملاتش مرتب از اصطلاحات عملیات حفاری استفاده می کرد. شیرین گلپایگانی که سالیان اخیر را دور از پدربه تحصیل مشغول بود به دلیل شدت تاثرات روحی نتوانست در این مصاحبه مادر را یاری کند.

تأثیر تعصب حرفه ای مرحوم گلپایگانی به کارش در سخنان همسر ایشان کاملاً مشهود بود و عجیب نیست که آخرین دست نوشته ای گلپایگانی در آخرین روزهای حیاتش باید محاسبات مربوط به وزن گل حفاری مورد استفاده در یکی از دکل ها باشد که قصد داشت بعدازظهر آن روز به Company Manدکل تلفنی ارائه کند.

  حفاری کار سختی است. این سختی کار همسر شما چقدر در زندگی تان اثر گذاشته بود؟

به نام خداوند جان و خرد. آقای  گلپایگانی زندگی سختی داشت چونکه حفاری کار سختی است. در تمام دنیا کار حفاری جزئ سخت ترین مشاغل است. با وجود اینهمه سختی ایشان علاقه زیادی به کارش داشت و عاشق کارش بود. البته اینهمه عشق فقط برای کار کردن در داخل کشور بود. فکر گلپایگانی این بود که اینقدر باید کار کنیم و یاد بگیریم و یاد بدهیم به جوانتر ها که اگر روزی قرار شد شرکت های خارجی در این کشور به هر دلیلی کار نکنند، بتوانیم براحتی از پس مشکلاتمان بر بیاییم. به همین دلیل است که وقتی همسر اتریشی ایشان در آغاز جنگ بنا به دستور دولت اتریش ایران را ترک می کند و دو فرزندشان را هم با خودش می برد، چند وقتی به اتریش می رود و وقتی مهندس غرضی وزیر نفت برای شرکت در اجلاس اوپک به وین رفته بوده، طی ملاقاتی از ایشان می خواهد  که به کشور برگردد، بی درنگ  پاسخ مثبت می دهد. به کشور باز می گردد و این بازگشت به قیمت پایان زندگی مشترک با همسر اتریشی ایشان تمام می شود.

ایشان سعی نکردند که همسر اتریشی شان را به ماندن در ایرا ن ترغیب کنند؟

چرا خیلی دوست داشت که خانواده اش هم در ایران باشند ولی همسر ایشان به این بهانه که در ایران جنگ است و امنیت نیست گفته بود که یا باید زندگی و همسر و فرزندانت را انتخاب کنی یا کشورت را. که مهندس هم حاضر نشد ایران را ترک کند و تمام سال های جنگ را در اهواز بود تا انکه در سال ۶۸ زندگی مشترک ما آغاز شد.

آیا شما با کار حفاری آشنا بودید؟  منظورم اینست که آیا با آگاهی از سختی های زندگی مشترک با کسی که کار اقماری و حفاری می کند با ایشان ازدواج کردید؟

دقیقا.در اهواز کمتر خانواده ای با کار اقماری و حفاری نا آشناست.البته وقتی به زندگی ایشان وارد شدم، دیدم که نوع کار ایشان با بقیه خیلی تفاوت داشت.پنج شنبه و جمعه هم سر کار بود.ایام تعطیلی رسمی  کشور همیشه در اداره بود و معتقد بود که چون دکل ها ۲۴ ساعته کار می کنند من هم باید همیشه در خدمت آنها باشم.

همسر شما بیشترین زمان عمرش را دور از خانه بود و به جهت خاص بودن کارش، در زمان حضور در منزل هم مرتب با
دکل های حفاری ارتباط مستقیم داشت،  این شرایط برای شما که مثل همه بدنبال آرامش در محیط خانواده بودید سخت نبود؟

خیلی مواقع شب های زیادی هم تا صبح برای مشکلاتی که در دکل ها پیش می آمد، بیدار بود تا آن مشکل رفع شود. من هم برای اینکه احساس نکند شب بیداری هایش مزاحمتی برای خانواده دارد، بیدار می شدم و چراغ را روشن می کردم و در کنارش بودم. در زندگی ما آرامش وقتی برقرار بود که کار دکل های حفاری به خوبی پیش می رفت.اگر برای یکی از دکل ها حین کار مشکلی پیش می آمد تا رفع آن مشکل شرایط خانه ما عادی نبود.دخترمان هم به این شرایط عادت کرده بود ومی دانست که وقتی مهندس درگیر یکی از دکل ها شده، نه بهانه چیزی می گرفت و نه می خواست که جائی برویم.

شرایط زندگی ما تا وقتی که در اهواز بودیم ومهندس در شرکت مناطق نفت خیز کار می کرد با زمانی که پس از خاتمه خدمتش در جنوب به تهران آمدیم، خیلی تفاوت داشت.

فکر می کنم تا این زمان تمام فعالیت اقای گلپایگانی در مناطق خشکی بود و پروژه پارس جنوبی در دریا. دوری از خانواده از این زمان بیشتر در زندگی شما محسوس شد.روحیه ایشان در این شرایط جدید و وا کنش شما نسبت به شرایط جدیدی که پیش آمده بود و تاثیر زندگی اقماری در خانواده شما چگونه بود؟

وقتی به تهران آمدیم چند وقتی بصورت مشاور در شرکت های مختلف کار می کرد تا اینکه مهندس جوادیان به مهندس پیشنهاد داد که در فاز یک پارس جنوبی مشغول بکار شود.

بعذ از ملاقات با آقای جوادیان و دریافت پیشنهاد کار در دریا آنقدر ذوق زده بود که هنوز وارد خانه نشده با شوق وصف ناپذیری نقشه میدان پارس جنوبی را باز کرد و گفت :داریم وارد یک جنگ تمام عیار می شویم. قطری‌ها دارند گازی را که با ما مشترک است می برند و باید تا می توانیم چاه بزنیم تا از آنها عقب نمانیم. اصلا به این فکر نمی کرد که باید به دریا برود و شرایط دریا با خشکی تفاوت دارد. ما هم خوشحال بودیم که مهندس روحیه اش را دوباره پیدا کرده و مشکلات دوسه سال اخیرش را کاملا فراموش کرده بود. در فاز اول چند ماهی به منطقه و دکل می رفت و بعد یکی دوهفته به خانه می آمد و لی در فازهای ۹ و ۱۰ من به مدت یک سال به کیش رفتم و در کنارش بودم تا زمانی که  دچارناراحتی معده شد و بعد هم کارش به تهران منتقل شد و در شرکت های پتروایران،  پتروپارس و نفت کیش به عنوان مسئول عملیات حفاری کار می کرد تا ۲۶ آذرماه که به علت بیماری سرطان معده از دنیا رفت. مهندس حتی در روزهایی که در بیمارستان بستری بود آخرین ساعت های حیاتش در تماس با دکل ها برای رفع مشکلات حفاری بود که اخرین دست نوشته هایش چند ساعت قبل از فوتش موید همین مسئله است.

کسی که این همه برای کارش وقت می گذاشت، آیا فرصتی هم برای رسیدگی به امور منزل و بچه ها داشت؟ به عبارت دیگر مهندس گلپایگانی درنقش همسر و پدرچگونه ایفای وظیفه می کرد؟

در طول این سالها ما عادت کرده بودیم که وقتی کار دکل ها شروع می شد اولویت اول زندگی مان دکل های حفاری باشد. همانند دکل ها که شبانه روزی کار می کردند ما هم ۲۴ ساعته در جریان تماس های مهندس با دکل ها بودیم. شب ها که ایشان استراحت می کردند و از دکل همکاران ایشان تماس می گرفتند اول من گوشی را بر می داشتم  وبعد به آرامی مهندس را بیدار میکردم تا با آنها صحبت کند. اما همه اینها باعث نمی شد که از وظایف پدری اش غافل شود. نسبت به آینده بچه ها بسیار حساس بود و برای موفقیت انها خیلی تلاش کرد که خوشبختانه یکی از دخترهای ایشان که در اتریش با مادرش زندگی می کند در رشته عمران فارغ التحصیل شده که مهندس تمام هزینه های تحصیلش را از ایران برایش می فرستاد  و شیرین هم سال آخر کارشناسی ارشد فیزیک می باشد. مهندس می‌خواست بچه ها مثل خودش به ایران عشق بورزند و مسئولیت پذیر باشند. هرچند که شرایط  کاری و دوری از خانواده باعث می‌شد که در بسیاری از اتفاقات خانواده غایب باشد.

جدای از کار حفاری چه علاقه شخصی در زندگی خصوصی اش داشت؟

عاشق گل وگیاه بود.همیشه می گفت اگر روزی دیگر نتوانم کار حفاری را ادامه بدهم کشاورزی می کنم. از کوچکترین فرصت هائی که برایش پیش می آمد برای خرید گل و رسید گی به گل هائی که داشت استفاده می کرد.

چه چیزی در زندگی بیشتراز هر چیزی خوشحالش می کرد؟

هروقت عملیات حفاری یک چاه با موفقیت تمام می شد سر از پا نمی شناخت. وقتی Casing  یک چاه بدون مشکل رانده می شد برق شادی در چشمانش موج می زد و یکی هم هنگامی که نمرات درسی شیرین را می دید  اشک شوق را درچشمانش می دیدم و هیچ چیز دیگری در زندگی اینقدر خوشحالش نمی کرد.

طی این سال ها آیا اقدامی برای کار در شرکت های خارجی کرد؟

خود ایشان که اصلا برای پیدا کردن کار در بیرون ایران اقدامی نمی کرد. یادم هست زمان اتش گرفتن چاههای نفتی کویت،  یکی از دوستانش از امارات زنگ زد و گفت که یکی از شرکت های امریکائی که برای مهار چاهها آمده با شناختی که از تو دارند می خواهند برایشان کار کنی و در مهار این چاهها کمکشان کنی.پاسپورت امریکائی ها  برای خودت و خانواده ات هم می دهند. چند روزی از این پیشنهاد گذشت تا اینکه به آن دوست پاسخ منفی داد. غروب همان روز با دخترم در محوطه خانه سازمانی مان در اهواز نشسته بودیم که جریان این پیشنهاد را پرسیدم و اینکه چرا حاضر نشده برود و یک پروژه کوتاه مدت را انجام دهد. در حالی که بغض گلویش را گرفته بود از باغچه حیاط یک مشت خاک برداشت وگفت من متعلق به این خاکم. یک بوی این خاک را با هزار پاسپورت آمریکائی عوض نمی‌کنم. اگر چیزی بلدم باید برای خدمت به کشور استفاده کنم نه اینکه خارجی ها با دانسته های من کارهایشان را پیش ببرند. این گفتگو اولین و آخرین صحبت ما در خصوص رفتن از ایران و پیشنهاد های کاری بود که به ایشان ارائه می شد.

سال ۸۹ شرکت پتروپارس در یک اقدام پسندیده از ایشان به عنوان یک چهره ماندگار نفتی و پدر حفاری ایران  تجلیل کرد. عکس العمل مهندس گلپایگانی نسبت به این کار در خانه چه بود؟

همان شب وقتی به خانه آمد، دو لوح تقدیر در دستش بود که به ما نشان داد. خیلی خوشحال بود ولی گفت که لوح های تقدیر را در جائی از خانه مخفی کنم تا در دسترس ودید نباشد. گفت اینقدر که همکاران از من تعریف کردند خجالت کشیدم و همش بغض گلویم را گرفته بود و آخرش هم گریه کردم. بعد هم دو لوح تقدیر را در انباری مخفی کرد تا روزی که از دنیا رفت و با اصرا بچه ها لوح های تقدیر را بیرون آوردیم.

بیماری ایشان از چه زمانی شروع شد؟

دقیقا از ۲۴ شهریور من احساس کردم که موقع راه رفتن در پای راستش درد دارد و ناراحتی می کرد. وقتی با اصرار به ارتوپد مراجعه کردیم یک ضایعه را در لگن ایشان تشخیص دادند و لی از ما خواستند که ریه های ایشان را هم تست کنیم که وقتی به متخصص داخلی مراجعه کردیم گفتند که در ریه های ایشان اب میبینند و خواستند که تیروئید مهندس را هم چک کنیم. که سرانجام به این جمع بندی رسیدند که دو تومور بدخیم ومهاجم در ریه های مهندس وجود دارد وبیماری شان هم به سرعت در حال پیشرفت بود که ایشان را بستری کردند وبا جراحی تومورها را خارج کردند. بعد از عمل که به خانه آمد، دوباره روحیه اش خوب شده بود. مرتب  با دکل ها صحبت می کرد. از چاههایی می گفت که قرار بود در این پروژه جدید حفاری کنند. تا اینکه دکتر ایشان از من خواست تا دوباره مهندس را به بیمارستان ببریم تا ریه هایش را تخلیه کنند. در دومین عمل جراحی حدود دو لیتر آب از ریه تخلیه کردند و ۲۰ آذر ایشان را از بیمارستان مقداد مرخص کردند و گفتند که باید منتظر جواب پاتولوژی باشیم تا نوع داروئی را که برای شیمی درمانی مناسب است تجویز کنیم.

وقتی به خانه رسیدیم باز هم با روحیه بالا می گفت دارم بهتر می شوم و بدنم تحمل شیمی درمانی را دارد و فکر می کنم بتوانم با عصا کم کم به سر کار هم بروم. تا اینکه در روز چهارشنبه ۲۲ آذر  صبح زود که برای نماز بیدار شدم دیدم مهندس بیدار است.گفت نتوانستم بخوابم.  به نظافت شخصی اش رسید که خیلی برایش مهم بود. صبحانه اش را خورد و در پذیرائی کنار پنجره برایش صندلی گذاشتم تا بدنش آفتاب بخورد. بعد از ظهر فیزیوتراپش آمد و نرمش های مخصوص را برای تقویت عضله هایش انجام داد. ساعت ۵ بعد از ظهر بود که گفت حالم خوب نیست.فیزیوتراپ رفت تا برایش سرم بگیرد. احساس گرما می کرد. بعد حالش بدتر شد وبه اورژانس زنگ زدم. مرتب به من می گفت نگران نباش من هنوز نفس می کشم تا اینکه در موقع اذان مغرب دیگر کلامی نگفت و برای همیشه خاموش شد.

چه خاطره خوبی از ایشان در ذهنتان باقی مانده است؟

مهندس همیشه با لباس کار بود. یکروز که می رفتیم شمال پشت فرمان با لباس کار نشسته بود می گفت با این لباس احساس راحتی می کنم. به یک پمپ بنزین رسیدیم. پیاده شد تا بنزین بزند. کارگر پمپ بنزین دوید طرف ایشان و پرسید شما کی استخدام شده اید؟ بعد که بیشتر به لباسش دقت کرد و دید که با لباس فرم خودش تفاوت دارد گفت شما که کارگر اینجا نیستی. بعد به لباس مهندس دست زد و گفت نه این لباس کارگری نیست. حتما شما مهندسی؟ و پرسید شما در شرکت نفت کار می کنید. مهندس با مهربانی به ان جوان گفت ما نفت را استخراج می کنیم و شما بنزینش را در باک ماشین ما می ریزید.

ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

زندگی نامه

مهندس حسین گلپایگانی

  از زبان خودش

   ّّدر سال ۱۳۱۷ در شهرستان گلپایگان به دنیا آمدم. به دلیل اعتقادات مذهبی خانواده بخصوص مادرم که اصالتاً بهشهری بود چند سالی را در قم ساکن شدیم و بنده تحصیلات ابتدائی  را در دبستان حکمت این شهر به پایان رساندم. بعد از آن به شهرستان بهشهر رفتیم و دبیرستان را در این شهر  به اتمام رساندم. بعد از گرفتن دیپلم برای ادامه تحصیل به کشور اتریش رفتم. از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۶ در رشته مهندسی نفت فوق لیسانس گرفتم و بعد به ایران آمدم.

از سال ۱۳۴۷ در مناطق نفت خیز جنوب شروع به کار کردم. در آن زمان برای آشنائی با کل مناطق نفت خیز به مدت دوسال بصورت چرخشی در تمامی مناطق به عنوان کارآموز کار می کردیم. بعد از پایان دوسال کارآموزی در واحد حفاری از سال ۱۳۴۹ به عنوان Junior Company Man شروع به کار کردم. در مدت زمان کمتر از دوسال به عنوان Senior Company Man در دکل های مناطق نفت خیز البته تحت نظارت خارجی ها به کارم ادامه دادم. بعد از گذشت پنج سال رئیس ناحیه حفاری شدم که در واقع  عملیات پنج دکل حفاری را Supervise  می کردم. شش هفت سال بعد به  عنوان Assistant  رئیس عملیات حفاری کل مناطق نفت خیز معرفی شدم. در این زمان که صنعت نفت کشورمان تحت کنترل کامل خارجی ها بود حدود ۴۰ دکل حفاری تحت نظارت  آن ها در جنوب فعالیت داشت که مسئولیت عملیات ۱۰ دکل مستقیما به بنده واگذار شده بود و این مسئولیت تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ ادامه داشت.

بعد از انقلاب مسئول راه اندازی دکل های حفاری شدم  که به علت مشکلات زیادی که وجود داشت با تمام توان فنی و مهندسی و نیروهایی که در اختیار داشتیم از ۴۰ دکل فقط توانستیم  ۸ دکل حفاری را برپا وراه اندازی کنیم. در این زمان شرکت ملی حفاری وجود نداشت و راه اندازی، مهندسی و عملیات دکل ها را شخصا عهده دار بودم.

با شروع جنگ تحمیلی رسماً عملیات حفاری و به دنبال آن فعالیت دکل ها هم متوقف شد تا اینکه به دستور امام خمینی( ره ) شرکت ملی حفاری تاسیس شد و نفرات شرکت مناطق نفت خیز از شرکت حفاری جدا شدند. بنده هم به شرکت مناطق نفت خیز برگشتم و به عنوان مسئول عملیات حفاری کارم را ادامه دادم  که این همکاری تا سال ۱۳۷۲ ادامه داشت که در این سال عملیات فوران چاه گچساران ۵۸ اتفاق افتاد و مسئولیت مهار وکشتن این چاه به بنده واگذار شد که با حفر دو چاه انحرافی عملیات مهار این چاه بدست متخصصان ایرانی با موفقیت انجام شد. مهار این چاه از کارهای جالب و بیاد ماندنی بود که عملیات کشتن و مهار چاه بدون کمک خارجی ها انجام شد.

پس از خاتمه خدمت در مناطق نفت خیزدر این سال از جنوب به تهران آمدم. چند سالی بصورت مشاور در شرکت های فعال در حفاری کار می کردم تا اینکه  در شرکت نفت وگاز پارس مسئول حفاری فاز یک پارس جنوبی شدم. بعد در شرکت پترو ایران مسئول عملیات حفاری پروژه های میادین سلمان، فروزان و نصرت بودم. به مدت دو سال در فازهای ۹و ۱۰ پارس جنوبی کار کردم. با واگذاری عملیات حفاری فاز ۱۲ پارس جنوبی به شرکت پتروپارس در این شرکت به عنوان مسئول عملیات حفاری این فاز مشغول به کار شده ام. که تاکنون نیز این همکاری ادامه دارد و امیدوارم که بتوانیم عملیات حفاری این فاز را هم با موفقیت به اتمام برسانیم.( سال ۱۳۹۰  – زمان انجام مصاحبه).

بهترین خاطره ام از ۴۳ سال فعالیت در صنعت حفاری کشور مهار موفقیت آمیز چاه ۵۸ گچساران می باشد.

خیلی خوشحالم که طی این سال ها موفق شده ام خدمتی کرده باشم و وظایفم را به خوبی انجام دهم  و در هیچ یک از پروژه ها مشکل  آنچنانی نداشته ام. تمام این کار ها با کمک و تلاش خستگی ناپذیر همکاران خوبمان در تمامی این سال ها انجام شده است.

در حفاری ممکن است اشکالات زیادی بوجود بیاید. در عملیات حفاری خطرات زیادی در کمین کسانی که بر روی دکل کار می کنند وجود دارد، از فوران چاه گرفته تا جان باختن نفرات درگیر عملیات و… اما خدا را شاکرم که طی دوران خدمتم برای هیچ یک ازدکل های حفاری که مسئولیت عملیات آنها را بر عهده داشته ام حادثه و اتفاقی نیفتاده است و این را از لطف خدای بزرگ نسبت به خودم می دانم  و همکاری تیمی خوبی که بین اعضای گروه حفاری مان وجود داشته است..

از فوران چاه نفت قم تا کارگری در معدن ذغال سنگ در آلمان

گلپایگانی چگونه مهندس حفاری نفت شد؟

وقتی که بچه بودم و در قم درس می خواندم، روزی یک چاه نفت در قم فوران کرد. به اتفاق سایر بچه ها رفتیم تا ببینیم چاه نفت چیست؟ تا آن موقع نمی دانستم که نفت هم چاه دارد. وقتی که به محل آتش سوزی رسیدیم، دیدم که دود سیاهی از زمین بیرون می آید. خیلی منتظر شدم تا نفت را ببینم ولی نشد چونکه نگهبان خارجی چاه مارا از آنجا دور کرد. آن دود و چاه نفت وآن خارجی که بالاسر چاه ما ایستاده بود و با دستش ما را پس زد، جرقه ای در ذهنم ایجاد کرد که تصمیم گرفتم دنبال آن بروم. آن موقع سوالات زیادی برایم پیش آمد که تا پایان دوران دبیرستان با این سوال ها درگیر بودم. اینکه نفت چگونه از زمین بیرون می آید؟ چاه نفت چقدر عمق دارد؟ چرا چاه آتش می گیرد؟ چرا آتش را خاموش نمی کنند؟ اصلا چرا خارجی ها باید مراقب چاه نفت ما باشند؟ این جا زمین ماست، این نفت هم مال ماست، پس باید اختیارش هم برای ما باشد. و… وقتی در بهشهر دیپلم گرفتم به تهران آمدم. خیابان سپهبد قرنی سوار اتوبوس تی بی تی شدم و رفتم اطریش دانشگاه لئووه که قبلا در موردش خیلی تحقیق کرده بودم. آنجا یک اطاق شیروانی اجاره کردم. بدون اینکه حتی یک کلمه زبان آلمانی بدانم. در مدت زمان کمتر از چهار ماه کاملا به زبان مسلط شدم. تابستان ها به آلمان می رفتم و در یک معدن ذغال سنگ کارگری می کردم که هم هزینه تحصیلم را تامین می کردم و هم موفق شدم یک ماشین فولکس واگن بخرم. در تمام زمان تحصیلم از خانواده پولی نگرفتم و خودم همه مخارج تحصیلم را از راه کارگری در معدن بدست آوردم تا اینکه توانستم مدرک فوق لیسانس را بگیرم

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *