نیم قرن چاه پیمایی و خدمات لوله مغزی سیار از زبان استاد عباس حسین خانی

شرط تحقق انتقال تکنولوژی در IPC
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۷
کامپوزیت جایگزینی مناسب برای لوله های فلزی و بتنی
تیر ۳, ۱۳۹۷

نیم قرن چاه پیمایی و خدمات لوله مغزی سیار از زبان استاد عباس حسین خانی

بومی سازی ناتمام

وقتی در عملیات چاه پیمایی یا لوله مغزی سیار(کویل) در کشور مشکل حادی پیش می آید، اولین گزینه برای مشورت گرفتن عباس حسین خانی است. فرقی هم نمی کند که این عملیات در دریا باشد یا خشکی، در مناطق نفت خیز باشد یا ملی حفاری یا فلات قاره. مجریان عملیات و مسئولین اول باید نظر وی را جویا شوند تا بلکه چاره ای برای رفع مشکل پیدا کند.

۵۵ سال  در صنعت نفت کار کرده است. از کارگری در واحد بهره برداری گرفته تا مسئولیت واحد لوله مغزی سیار مناطق نفت خیز جنوب و حالا هم مشاور فنی یک شرکت خارجی است. نزدیک به نیم قرن سروکارش با چاه پیمایی بوده و ابزارهای راندن و بیرون کشیدن وسایل درون چاهی.

وقتی برای بیرون کشیدن شیرگازرانی یکی از چاههای پازنان از مقرش در عمق ۲۰۰۰متری درون چاه، ابزار خاصی طراحی کرد که از ۴۷ قطعه تشکیل شده بود، شهرتش جهانی شد بهطوری که کارشناسان فنی شرکت Camco که سازنده وسیله بود، این عملیات موفق را مانند نخ کردن سوزن از فاصله ۱۰ متری دانستند.

همین چند جمله کافی بود تا عباس حسین خانی بهترین گزینه برای مصاحبه در خصوص بومیسازی چاه پیمایی و خدمات لوله مغزی سیار (کویل) باشد. وقتی قرار شد برای مصاحبه با وی به اهواز برویم، هدفمان صحبت درمورد بومی سازی چاه پیمایی و لوله مغزی سیار(کویل) بود ولی مگر میشود از نیم قرن دوری از خانواده و عشق به کار حرفه ای به این راحتی گذشت. در آپارتمان اش تنها چیزی که ندیدیم نشانی از ۵۰ سال کار در صنعت نفت بود. نه عکسی، نه طرحی، نه لوح تقدیری و …. انگار نه انگار که صاحب این خانه به پدر کویل ایران مشهور است.

وقتی دو دخترش و یکی از پسر هایش به جمع ما اضافه شدند، این پدر صبور و آرام حرف هایی شنید که شاید دلمشغولی های کاری اش طی اینهمه سال، فرصت شنیدن آنها را از او گرفته بود. شاید هم متانت و بزرگی این پدر فداکار، این اجازه را به فرزندان فهیم خانواده نداده بود تا با گلهمندی بار بیشتری بر دوشش بگذارند. اما اشک های دختر کوچک خانواده حسین خانی و بغض سی ساله پسرشان، پرده از بخش مغفول زندگی این استاد چیره دست کویل برداشت. وقتی که دخترش از اشکهای پنهانش پشت پنجره در انتظار بازگشت پدر در شب های بارانی اهواز گفت و همسرش از بی تابی هایش در روزهای بی خبری از سلامتی مرد زندگی اش.

شاید حرف های این خانواده برای بسیاری از خانواده هایی که زندگی اقماری را تجربه کرده اند تکراری باشد  و لی وقتی صحبت از بی مهری مسئولین می کنند و اینکه همسرش می گوید توقع داشته بعد از ۵۰ سال خدمت صادقانه به صنعت نفت، لااقل برای استخدام پسرش که فوق لیسانس برق است، کاری می کرده اند و نکرده اند، هیچ پاسخی التیام بخش این درد نیست. اینکه پدر نه فقط پدر محمد حسین خانی باشد، که به پدر کویل ایران شهره باشد و شهرتش جهانی و در تمامی بحران های صنعت نفت(مهار چاههای نوروز و دهلران در زمان جنگ، خاموش کردن چاههای کویت، مهار آتش سوزی چاههای نفت شهر، کنترل فوران چاه ابوذر و …) نظرات و ایده هایش خاموش کننده آتش سرکش چاهها بوده و لی حالا پسرش در ۳۰ سالگی باید برای دیدار مدیرانی به انتظار بنشیند که نیمههای شب پدرش را برای گرفتن مشاوره فنی به کرات از خواب بیدار کرده اند.

با اینهمه عباس حسین خانی راضی است. از ۵۰ سال دوری از خانواده اش برای ادای دین به صنعت نفت، از اینکه سالم زندگی کرده و چهار فرزند موفق وتحصیلکرده تحویل جامعه داده است. حتی اگر هیچ کدام از آنها در مسیر شغلی شان هنوز راهی به صنعت نفت برایشان باز نشده باشد.

ولی ناراضی است از این که آموزش در صنعت نفت جدی گرفته نمی شود و مسئولین کارهای خوبی را که طی سال های گذشته برای چاه پیمایی کشور انجام شده است به سرانجام نمی رسانند تا این خدمات مهم، بی نیاز از تجهیزات و وسایل خارجی ها شود. معتقد است ساخت دستگاه لوله مغزی سیار اولویت کشور نیست. بلکه ساخت ابزار و تجهیزات درون چاهی که بتوان با آنها راحت تر مشکلات چاهها را برطرف کرد باید در دستور کار بومی سازی قرار بگیرد.

 

آنچه در ادامه می خوانید متن کامل گفت و گوی چشم انداز نفت  با عباس حسین خانی است. 

نحوه ی آشنایی شما با صنعت نفت چگونه بود و چه عاملی سبب شد تا وارد این عرصه شوید؟

در سال ۴۲ شرکت نفت یک آموزشگاهی حرفه ای داشت که برای وارد شدن به آن باید در کنکور شرکت می کردیم. من هم در آن کنکور شرکت کرده و قبول شدم. نحوه آموزش نیز به این صورت بود که طی مدت سه سال در آن جا حرفه های مختلف مانند مکانیک، جوشکاری، نقاشی، برق و … را آموزش می دیدیم و همزمان با اتمام آموزش ۳ ساله خود، در سال ۴۵ به استخدام رسمی در آمدیم.

آن‌زمان ۱۶ یا ۱۷ ساله بودم و در ابتدا با سمت کارگری استخدام شدم. یک سالی در مسجد سلیمان مشغول بوده و سپس به اهواز منتقل شدم. دو سال اول را در ادارات مختلف آموزش می‌دیدم که بسیار مفید بود. آموزش‌هایی که از آن زمان تاکنون هنوز به یاد دارم.

 

شما متولد چه سالی هستید؟

من متولد سال ۱۳۲۸ در شهر مسجد سلیمان هستم.

 

 

پدرتان نفتی بودند؟

خیر، نفتی نبودند. البته در ارتباط با نفت بود ولی خودشان نفتی نبودند. در شرکت پیمانکاری بیرون از مجموعه که گاهی برای شرکت نفت هم  کار می‌کرد، فعالیت داشتند اما در کل با شرکت نفت آشنا بودیم. آن موقع هم استخدام شدن در شرکت ملی نفت یک امتیاز خیلی بزرگی به شمار می‌آمد و به آموزش های ما اهمیت زیادی داده می شد. به طور مثال با وجود آن‌که در زمان استخدام من کارگری ۱۷ ساله بوده و در مسجد سلیمان و در تلمبه خانه‌ای مشغول به‌کار بودم اما رئیس آموزش اهواز که فردی انگلیسی بود با وجود خرابی جاده و طولانی بودن مسیر، از اهواز به مسجد سلیمان می‌آمد تا ببیند کارگر ۱۷ ساله چگونه آموزش می‌بیند. در آن زمان اهمیت آموزش تا این حد بالا بود.

پس از آن نیز در ادارات مختلفی کار کردم و در نهایت در اداره اندازه گیری ذخایر نفتی که قسمتی از Wireline بود پذیرش و مشغول به کار شدم تا سال ۵۵ که خود مناطق نفت‌خیز تصمیم گرفت بعضی سرویس‌ها را که شرکت های خارجی انجام می‌دادند خودش انجام دهد که از جمله همین چاه پیمایی بود.

 

تا آن موقع  تجهیزات و کار دست خارجی ها بود؟ خود نفرات اصلی هم خارجی بودند؟

نه نفرات ایرانی بودند، چیزی که اکنون نیز وجود دارد. در مناطق نفت خیز قسمت های بهره برداری چند گروه داشت که با توجه به افزایش تعداد چاه ها هرکدام از این گروه ها ماهیانه و یا دوماه یکبار چاه ها را اندازه گیری کرده و برآورد آن را در اختیار اداره مخازن قرار می دادند.

 

سرویس هایشان را شرکت های خارجی انجام می دادند؟

خیر، ‌تنها تجهیزات خارجی بود و از آنجا که کار نسبتا ساده ای به شمار می‌آمد اپراتورهای ایرانی آن را انجام می دادند. ولی  عملیات سنگین چاه پیمایی مانند نصب پلاگ و شیر ایمنی تماما توسط خارجی ها انجام می شد.

 

شما خودتان اولین بار کی پشت دستگاه چاه پیمایی  نشستید و کار کردید؟

همان زمان با حضور آمریکایی ها، مدتی با آن ها کار کردیم و دیگر خودمان می توانستیم راسا بر روی دستگاه کار کنیم. ‌این اجازه از سوی آن‌ها نیز داده می شد. حتی بستن ابزار چاه پیمایی و جمع کردن و راندنشان را نیز خودم انجام می دادم. با این حال ما در عمق کار نبودیم به همین دلیل زمانی که انقلاب شد چند ماهی همه چیز راکد بود تا این که کارها را مجددا آغاز کردیم. تازه آن زمان بود که فهمیدیم هنوز هیچ چیز نمی دانیم و راه طولانی در پیش است و باید خیلی زحمت کشید.

البته من تنها نبودم. آقای علی موذن مسئولمان بودند. مرحوم گودرز‌زاده، آقای احمد معمار و آقای رخ نیز حضور داشتند. با این افراد دست به دست هم دادیم و کارها را شروع کردیم. البته کارهای اشتباه و تکرار مکررات هم زیاد داشتیم ولی با این حال سعی خودمان را می کردیم تا آن جا که بتوانیم کار را پیش ببریم اما در مجموع موفق بودیم. آن موقع به ما امکانات و وسایل نمی دادند و وسایل را خودمان بر اساس نیاز می ساختیم و تهیه می کردیم. از همین رو شاید یکی از اولین قسمت هایی بودیم که شروع به ساخت وسایل کردیم و مسئله خودکفایی را پیش گرفتیم.

 

یادتان هست اولین قطعه ای که ساختید چه بود و این فکر از کجا به ذهنتان رسید که ابزار را خودتان طراحی کنید؟

ما مرتبا این کار را انجام می‌دادیم. وسیله‌ی مورد نیازمان یا قطعه ای را که لازم داشتیم یا خودمان می‌ساختیم یا سفارش می دادیم برایمان می‌ساختند. ولی این که نخستین بار چه زمانی ابزاری را ساختیم داستان جالبی دارد.

در یکی از چاه‌های پازنان که از شیر تزریق در رشته تکمیلی چاه استفاده شده بود و از آن برای تزریق مواد شیمیایی استفاده می شد، به‌دلیل عمل نکردن یکی از این شیرهای تزریق امکان تزریق  نبود. یا باید با استفاده از دکل حفاری چاه تعمیر می‌شد و رشته تکمیلی از چاه بیرون می‌آمد یا اینکه با وسایل چاه پیمایی این شیر از جایگاهش در Side Pocket Mandrel بیرون آورده می‌شد و شیر جدید نصب می‌گردید.  یکی از گروه هایمان رفتند تا آن را در بیاورند اما در نیامده بود. به دلیل آن‌که برای خارج کردن شیر تزریق زیاد بر روی آن کار کرده بودند قسمت Fish Neck آن شکسته بود. آن قسمت نیز طوری طراحی شده بود که در صورت شکسته شدن، دیگر هیچ جایی نداشت که با آن بتوانی درگیر شوی و باید چاه تعمیر می شد. با این حال من پیشنهاد کردم و گفتم طرحی دارم و آقای موذن نیز آن را با وجود مخالفت های زیاد قبول کرد. با هم فکری این وسیله را ساختیم. این وسیله حدود ۴۷ قطعه داشت  که همگی آن را به کمک تراشکاران داخلی ساختیم. کار نیز به این صورت بود که من نقشه را می دادم و آن‌ها هم می ساختند. آن زمان یعنی سال ۶۸ ما این وسیله را با ۷۵ هزار تومان ساختیم. این وسیله را در چاه پازنان ۲۵ کار کردیم و موفقیت آمیز بود که  این کار خیلی انعکاس داشت.

تقریبا هم زمان یکی دیگر از چاه‌های گازی پازنان  بر اثر شدت جریان، شیر ایمنی اش از قسمت Fish Neck چرخیده و باز شده بود. آن هم دیگر جایی برای درگیر شدن نداشت و در صورت نبود ابزار بایدچاه تعمیر می شد. من وسیله ای ساختم که به وسیله ی Wire Line آن را سرجایش پیچانده و توانستیم شیر را در بیاوریم. این دو قطعه در دنیا نظیر نداشت و برای اولین بار بود که در دنیا ساخته می‌شدند. بعدها که خارجی‌ها پایشان باز شد و این داستان را شنیدند برایشان خیلی عجیب بود و حتی یکی از آن ها به خودم  می‌گفت کاری که شما کردی شبیه نخ کردن سوزن از فاصله ۱۰ متری است که تقریبا محال است.  همین کارها باعث شد دیگران هم جرات پیدا کنند  و طرح ها و ابتکارات خود را بیان و پیگیری کنند. آن موقع امکانات نبود ولی مسئولین اعتماد و حمایت می کردند و نمی خواستند روی دستمان بلند شوند چون می‌دانستند جز ما کسی وارد به این کار نیست و قبولمان داشتند.

 

یعنی زمان جنگ تمام کارها را بچه های خودمان بدون هیچ وابستگی انجام می دادند؟

بله بیشتر از آن چیزی که داشتیم و توان داشتیم تلاش کردیم. این ادعا نیست چون واقعا این طور بود. در مواقعی سوار کار نبودیم ولی بالاخره آشنا شدیم.

 

پس شکل گیری واحد چاه پیمایی مناطق قبل از سال ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی  بوده است .

اوایل سال ۵۶ دو کارشناس آمریکایی به همراه وسایل آورده بودند و کار شروع شد. شرکت هایی مانند Backer، Otis و Flow Petrol بودند که کار می کردند ولی جز مناطق نفت خیز نبودند.

 

بخش دیگری از مهارت و سابقه شما کارکردن  با لوله مغزی سیار  Coiled Tubing است. با این دستگاه از کی آشنا شدید؟

اواخر سال ۶۹ یا اوایل ۷۰ شرکت  مناطق نفت خیز جنوب اقدام به خرید یک دستگاه لوله مغزی سیار کرد. هم زمان شرکت Dowell به عنوان پیمانکار آمده بود و سه عدد کویل داشت و کار می‌کرد و ما هم ارتباطی با آن‌ها نداشتیم همچنین یک شرکت پیمانکار ملی حفاری بود که کار می کرد و با آن هم ارتباطی نداشتیم. دستگاه خریداری شده شش ماهی تحویل اداره کل حفاری بود اما بعد به دلیل سنخیتی که با کار ما داشت، تحویل ما دادند. من تا روزی که دستگاه را ببینم اصلا نمی دانستم کویل چیست. خلاصه با کمک هم هر طوری بود کار را دست گرفتیم و راه انداختیم.

 

مگر تا آن موقع لوله مغزی سیار بر روی چاهها کار نمی کرد؟

تا پیش از آن در ایران نداشتیم و به طور کلی در دنیا نیز نوپا به شمار می آمد. افرادی که در شرکت Dowell بر روی این موضوع کار می کردند، تجربه داشته و آموزش دیده بودند. به ما هم تکلیف کردند و علاقه ی خودمان هم بود تا کار را شروع کنیم. البته توقع زیادی از ما وجود داشت. ماجرا دیگر برای ما جنبه حیثیتی پیدا کرده بود.  به طوری که کار سوم یا چهارم بود که اعلام کردند کویل شرکت Dowell داخل یکی از چاه‌های آب تیمور بریده و ما باید آن را بیرون بیاوریم زیرا دکل می خواهد چاه را تعمیر کند و با وجود کویل در داخل چاه امکان کشتن چاه وجود ندارد. ما هم قبول کردیم و من یک طرح آماده کردم و ابزار  مورد نیاز و مخصوص این کار را ساختم کاری که خارجی ها می گفتند نمی شود. به هر حال با استفاده از ابزاری که در کارگاه‌های خودمان ساختیم توانستیم ۳۸۰۰ متر لوله کویل را از چاه بیرون بیاوریم.

 

هیچ دوره آموزشی در باره کار با کویل دیده بودید؟

اطلاعات اولیه توسط تیمی که مامور خرید دستگاه بود به ما منتقل شد. در هنگام تحویل و راه اندازی آن‌هم یکی نفر کانادایی از شرکت سازنده آمده بود که آموزش های این شخص هم در شناخت بیشتر کویل موثر بود. البته سال‌های بعدی دوره های زیادی دیدم به‌خصوص در زمینه تعمیر و تکمیل چاه‌ها که بخشی از این دوره‌ها در ارتباط با کویل بود. مثلا دوره‌هایی که در اسکاتلند و انگلیس دیدیم و یک دوره دوماهه تخصصی برای کویل که در کشور کانادا برگزار شد.

 

تجربیاتی که شما از کار کردن با تجهیزات چاه پیمایی داشت چقدر به راهبری لوله مغزی سیار کمک کرد؟

خیلی تاثیر داشت. به جهت اینکه ماهیت کار با هردودستگاه انجام عملیات درون چاهی در شرایط تولیدی چاه‌هاست ریسک هردو عملیات تقریبا برابر است. از طرفی هردو نیاز به ابزارهایی دارند که کاربرد یکسانی دارند و فقط وقتی شما از کویل استفاده می‌کنید نیاز است که با قدرت بیشتری و برای رفع مشکل مهم‌تری به درون چاه بروید. لذا کسی که ابتدا کار چاه‌پیمایی کرده باشد در کار با کویل موفق تر خواهد بود.

 

شرکت ملی حفاری از چه زمانی سرویس لوله مغزی سیار(کویل) را راه اندازی کرد؟

ملی حفاری هم تقریبا هم زمان با سال ۶۹ یا اوایل ۷۰ وارد این عرصه شد. یک شرکت قطری یک دستگاه کولتیوینگ آورده بود و برای ملی حفاری کار می‌کرد. بعد در سال ۷۲ یا ۷۳ بود که دستگاهی را خودشان خریدند و پس از آن هم دستگاهی که برای شرکت قطری بود و کار کرده بود را نیز از آن شرکت قطری خریداری کردند. بعد به مرور زمان به تعداد دستگاه‌ها اضافه شد و در کنار آن نیز نفرات آموزش دیده و تجربه پیدا کردند و کار را ادامه دادند. الآن فکر می کنم ملی حفاری ۱۲ دستگاه لوله مغزی سیار ملکی دارد. البته تعداد کویل موجود در کشور نزدیک به ۴۰ دستگاه می باشد که عمده آن‌ها مربوط به شرکت‌های خصوصی است که سرویس لوله مغزی سیار را ارائه می کنند.

 

شما نفرات را حین کار به صورت سینه به سینه و عملی آموزش می دادید؟

بله بیشتر به این صورت بود اما اگر مسافرتی به خارج می‌رفتیم و یا در جایی شرکت می کردیم بروشور و کاتالوگ و اینجور چیزها را می‌آوردیم و استفاده می‌کردیم. یا اگر خود آن ها می‌آمدند هم به همین صورت بود. با انتقال تجربه این کارها را یاد می‌گرفتیم و یاد می‌دادیم. خیلی کارهای زیادی ما با کولتیوینگ انجام می دادیم.

 

خود شما به بحث نوشتن و مستند شدن کار های صورت گرفته تا چه حد اعتقاد دارید ؟ بیش از نیم قرن تجربه در این بحثها دارید، چقدر سعی می کنید اینها مستند شده و بقیه استفاده کنند؟

این امر از نظر من ضروری است اما خودم عمل نکردم و همین امر باعث پشیمانی ام شده است. البته اکنون به همکاران جوانم میگویم که هر کاری می‌کنید و هر چه قدر هم به نظرتان کم اهمیت می‌آید ولی باز این ها را یادداشت کنید و با عکس مستند کنید. باید این کار را انجام داد. من حتی درعکس های دست جمعی سر کارهایمان نمی‌رفتم و اکنون پشیمانم که این یادگاری ها و خاطرات کاری‌ام به شکل مستند در دستانم نیست.

 

کی بازنشسته شدید؟

من درست هم زمان با بحران فوران چاهی در سکوی نفتی ابوذر در سال ۸۸ بازنشسته شدم. پس از آن یک سالی به عنوان مشاور مدیر در شرکت ملی حفاری بودم، ولی بعد بیرون آمدم و ۴ سال است با یک شرکت خارجی که در کشور سرویس‌های چاه پیمایی و لوله مغزی سیار ارائه می‌کند، کار می‌کنم. این شرکت را هم به دلیل که اینکه تجهیزات و امکانات به روزی داشت انتخاب کردم. از روز اول هم شرطم به این شرکت خارجی این بوده است که باید از نفرات ایرانی استفاده کنیم. چون آن‌ها می‌ترسیدند. بالاخره قبول کردند و ما از مهندسان ایرانی خودمان استفاده کردیم که عملکردنشان نیز بسیار عالی است.

 

شما اکنون در یک سرویس کمپانی خارجی مشغول هستید، به غیر از  پلاگ ها و تکنولوژیهایی که دارند، چیزی بیشتر از مهارت نفرات فنی ایرانی در این شرکت وجود دارد؟

نه عرض کردم بیشتر وسایل است و وسیله هم بسیار مهم است. همین چند وقت پیش یکی از دکل هایمان لوله هایش گیر کرده بود.  هر کاری کردن لوله ها آزاد نشد. ولی با استفاده از Tubing Cutter که ابزاری برای بریدن لوله ها در داخل چاه است توانستیم از محلی که لوله‌ها داخل چاه گیر کرده بودند آن‌هم را قطع کنیم و مشکل چاه را برطرف نماییم. تفاوت ما با شرکت های خارجی فقط در همین تجهیزاتی است که آن‌ها دارند و ما نداریم در صورتی که بچه های فنی ما خیلی بهتر ازآن‌ها، هم چاه پیمایی بلدند و هم می‌دانند چگونه مشکلات را رفع کنند ولی کمی ابزار و قدیمی بودن تجهیزات شرایط عملیات را خیلی سخت می کند.

 

 بحثی که در وزارت نفت مطرح شده بحث ساخت داخل کردن لوله مغزی سیار(کویل). به نظر شما این امکان پذیر است؟ یا مقرون به صرفه است که خود یونیت را بخواهند در ایران بسازند؟

خود یونیت که بعید نیست. چیزی نیست که نتوانند. الان خیلی کارها دارد انجام می‌شود. ساختن کویل  مشکل نیست منتهی سرمایه گذاری می‌خواهد و مساله‌ی بازار آن هم هست. چون هزینه‌ی ساختنش بالاست و کسی که می سازد آیا می تواند هزینه ی آن را جبران کند. اگر دولت خودش در این کار سرمایه گذاری کند امکان پذیر است.  شرکت ONV که بهترین سازنده‌ی کویل در دنیا است. منتهی همه قطعاتی که در کویل این شرکت به کار برده می‌شود آمریکایی و ساخت این شرکت نیست. یادم هست وقتی برای دوره کانادا رفته بودیم یک زانویی بود روی سیستم هیدرولیک کویل باید عوض می شد. پیگیری کردند و گفتند که این قطعه ایتالیایی است و باید از سازنده تهیه شود. منظورم این است که  آن جا وقتی چیزی می سازند این نیست که بگویند صفر تا صد آن را خودمان باید بسازیم. چون تخصص تمام آن را نداریم. الکترونیک در آن هست، هیدرولیک هست، مکانیک هست و خیلی چیزهای دیگر.

 

چه چیزهایی را خودمان میتوانیم بسازیم؟

خیلی چیزها. یکسری مشکلات شاید در بحث هیدرولیک و بخش های موتوری داریم که باید از جای معتبر خریداری کنیم. غیر ممکن نیست و تلاش هم دارد می شود.

 

الان ما این همه سرویس کمپانی ایرانی داریم که کویل ملکی دارند. بالاخره این ها سرمایه مملکت هست که رفته بیرون. خب ما وقتی این ها را داریم عملا این سرویس داخل کشور قابل تامین است. با وجود این آیا باز هم ساخت آن مقرون به صرفه است؟

عرض کردم باید ببینیم اصلا ساختن این وسیله اقتصادی هست یا خیر، چون تعداد زیادی وارد شده است. می دانم مناطق ۲۶ تا دارد. حداقل ۴۰ تا هست و همه آن ها خریداری شده و داخل ایران هستند. از طرفی فقط موضوع ساخت دستگاه که بومی شده به حساب نمی آید. سال‌هاست نفرات باتجربه و کارشناسان ما عملیات چاه پیمایی و کویل را خودشان انجام می‌دهند وحتی برنامه های مهندسی برای عملیات مختلف توسط خودمان انجام می شود و هیچ نیازی به دانش خارجی نداریم.

 

به نظر شما اگر به جای تمرکز روی بحث بومی سازی کویل روی تجهیزات و قطعاتی که برای عملیات درون چاه با کویل از آنها استفاده میشود، تمرکز کنیم بهتر نیست؟ 

صدر در صد. تجهیرات درون‌چاهی هم ساختش به نسبت کویل کم هزینه تر است و هم دامنه کاربرد بیشتری دارد. اتفاقا اگر سیاست وزارت نفت به این سمت برود که وسایل درون چاهی مورد استفاده در عملیات چاه پیمایی و لوله مغزی سیار (کویل) در کشور ساخته شود قصه بومی سازی این دو سرویس در کشور کامل خواهد شد. به خصوص که الان همان‌طور که شما اشاره کردید تعداد زیادی شرکت داخلی کویل خریده اند و وارد کرده‌اند و این بازار اشباع شده است. حتی ما شرکت‌های توانمند داخلی داریم که دستگاه‌های چاه‌پیمایی با کیفیت خوب در کشور می سازند.

 

آقای حسین خانی یک مقدار از بحثهای فنی بیرون خارج شویم. شما وقتی پشت یونیت می نشینید، چه حسی دارید که بدون اینکه چیزی را در عمق زمین ببینید، با ابزار داخل چاه می روید؟

بستگی دارد. یک نفر به عنوان یک مسئولیت به این کار نگاه می‌کند می‌گوید خب می روم و باید فلان کار را انجام بدهم و بعدش بیایم بالا. ولی یک یک کسی از روی عشق این کار را انجام می‌دهد. واقعا من خودم غرق کارم می شدم. آدم باید بتواند تجسم کند که آن جا چه خبر است. باید درکش را داشته باشد. خیلی مهم است.

بعضی وقت ها حرصم می گرفت. چون می خواستی مانده داخل چاه  را بگیری ولی هر کاری می کردی با آن درگیر نمی شدی. یک موقع درگیر می‌شدی ولی در نمی آمد. بعد آدم می‌گفت خدایا این چه نوع زندگی‌ای هست. باید عاشق کارت باشی و قدرت تجسمت بالا باشد که درک کنی آن پایین چه خبر است.

 

بین  همه ی این ابزارهایی که با آنها کار میکردید، کدامشان برایتان جذابیت داشت یا برای شما واکنش قطعه مهم بود. مثلا موقع راندن کویل یا بیرون کشیدن آن از چاه بیشتر کدام فاکتور برای شما مهم بود؟

عقربه ی نشان دهنده وزن که در زمان پایین رفتن یا بالا آمدن، وزن کل سیستم را مشخص می کند خیلی مهم است. بعضی وقت‌ها آدم را از زندگی سیر می‌کند و بعضی وقت ها خیلی آدم لذت می برد. این حرف ها را هر کسی متوجه نمی شود. باید دستش در کار باشد که بداند از چه وضعیتی حرف زده می شود.

 

من میخواهم به سراغ بخشی از زندگی شما بروم که دیگر خودتان به تنهایی نمیتوانید  جواب سوالاتم را بدهید و این بخشی است که خانواده شما در نبود شما به تنهایی در آن حضور داشتهاند. شمایی که بیش از ۵۰ سال بر روی دکل و چاه رفتید و آمدید. چه موقعهایی با همان عشق و علاقه ای که کار میکردید در خلوت خودتان می نشستید و به زندگی همسر و بچه ها فکر میکردید؟

ما بدترین وضعیت‌ها را گذرانده‌ایم. در جنگ و در سال‌های ۶۲، ۶۳، ۶۴ می‌رفتیم سرخس مشهد دو تا چهار هفته آن جا بودیم. آن زمان مانند اکنون نبود که بتوانی در هر لحظه با تلفن همراه صحبت کنی و یا تصویر بچه‌ها را ببینید. در مواقعی تا هفت هشت روز اصلا فرصتی نبود که تماس بگیری و از اوضاع خانه پرس و جو کنی. جنگ هم بود و اهواز را بمباران می‌کردند و ما هم از اهواز اصلا بیرون نرفتیم. خانمم آن موقع آموزگار بود و دو تا بچه داشتیم. اداره کردن این‌ها هرچند خانواده هایمان بودند واقعا سخت بود. خیلی دوران سختی بود.

 

شما کجاها به خانواده فکر کردید؟ اصلا همسر و بچه ها جلوی چشمتان می آمدند؟

یک بار در زمان جنگ سر چاه‌های نوروز که آتش گرفته بود برای ایمن‌سازی رفتیم. یک روز مشغول کار کردن بودیم که ناگهان دو تا هواپیما عراقی آمد. دور تا دور سکو را زدند و یکی از آن‌ها اینقدر فاصله اش کم بود که من خلبانش را که کلاه سرش بود دیدم. باور کنید در یک لحظه تمام زندگیم جلوی چشمانم آمد. آینده بچه‌ها، خانواده همه ی این ها از نظرم گذشت. می‌گفتم خدایا من این جا چه می‌کنم. در خشکی حالا آدم خودش را داخل چاله‌ای چیزی می‌اندازد. روی سکو و آن بالا هیچ امیدی نبود. نمی‌دانم  چه اتفاقی افتاد که خلبان  دور زد و رفت یک سکوی دورتر از ما را بمباران کرد.

مثلا چاه ۳ دهلران را زده بودند و اتش گرفته بود. رفتیم و گفتیم باید چاه را مهار کنیم. دیده بان‌های ما و عراقی‌‌ها فاصله چندانی نداشتند. با وجود آنکه دشت نبود و همش شیار بود ولی از دور دشت به نظر می‌رسید. کار مشکل آنجا بود که با دیده بان‌های خودمان ۵ کیلومتر و با دیده بان‌های عراقی ۳ کیلومتر فاصله داشت اما از آنجا که دید مستقیم بود تا می‌رفتیم کار را شروع کنیم شروع به زدن می‌کردند. آن جا هم همچین حسی داشتم.

 

آیا  در این لحظهها تصمیم گرفتید این کار را ترک کنید و کنار خانواده بروید؟

(همسر آقای حسین خانی): اصلا، اینقدر علاقه به کار داشت که اصلا فکر ترک کار را نمی کرد.

هم علاقه ی شخصی بود و این کار من را ارضا می کرد هم اینکه از خانواده مطمئن بودم و پشتیبان خوبی داشتم.

 

از خانوادهتان می پرسیدید که از ادامه کار شما با این شرایط سخت راضی هستند یا نه؟ 

جرات پرسیدن نداشتم. چون جواب آن‌ها را می دانستم. به دلیل مسئولیتی که بر گردنم بود واقعا نمی شد که کار را ترک کرد. در واقع همسرم این زندگی را مدیریت کرد. بچه ها هم خیلی سختی کشیدند. البته من تا آن جایی که می‌‌شد سعی می کردم حداقل با خانواده مسافرت بروم ولی با این حال در کنارشان بودن بسیار مهم تراست  تا این که سالی دو هفته مسافرت بریم.

(همسر): من معلم بودم و این‌قدر بهم فشار آمده بود از کار و خانه و بچه‌داری و مریض‌داری که دیگه استعفا دادم.

 

خب چرا از همسرتان نخواستید که مسیر شغلی و کاری شان را عوض کنند و کنار شما و بچه ها باشند؟

(همسر): کارش را دوست داشت و خیلی علاقه داشت من هم بروز نمی‌دادم. مثلا می رفت سرخس من ۱۸ روز اصلا خبری نداشتم و نمی‌دانستم کجا هست. شب تا صبح خوابم نمی‌برد. نه تلفنی بود و نه موبایلی. خیلی اذیت می‌شدم. اصلا نمی‌دانست بچه هایش کلاس چندم هستند و معدلشان چند است.

 

آقای حسین خانی چرا  بر روی زندگی تان و پارههای تنتان چشم میبستید  و میرفتید  چه چیزی شمارا قانع می کرد که پا روی احساستان بگذارید؟

این جور چیزها را چشم داشتی نیست و برای من این اصلا مهم نبود که قدر بدانند یا ندانند. من اکثر مدیران نفتی را میشناسم ولی هیچ وقت انتظار نداشتم که برایم کاری انجام دهند. حتی چهار تا بچه هام که لیسانس و فوق لیسانس گرفتند هیچ کدامشان در شرکت نفت شاغل نیستند.

 

درس های مرتبط خواندند؟

شما خودتان بهتر می دانید ما مهندس باغبانی داشتیم که مهندسی نفت کار می‌کرد. یعنی نوع مدرک مهم نیست. اما مسئله این است که در خودم نمی دیدم بخواهم در این مورد به کسی خیلی اصرار بکنم.

(همسر): الان پسر آخرم فوق لیسانس می خواند و بیکار است.

من حتی به خاطر کارهایی که کردم مثل قضیه ابوذر یک ریال هم نگرفتم و اصلا به فکرش نبودم ولی شنیدم به بعضی ها دادند. ولی دید من به این چیزها نبوده و برایم مهم نیست. فقط دلم می خواست سالم زندگی کنم و خانواده ام سالم باشند. مگر آدم چه انتظاری از زندگی دارد. الان بعد از این ۸ سالی که بازنشسته شدم تازه شما سراغ من آمدید. این خودش برای من درست است که برگشت مادی نداشته ولی این اثر را داشته که شما به خودتان زحمت  بدهید و بیایید با من مصاحبه کنید. بی تاثیر نیست منتهی بستگی دارد که توقع آدم از کاری که می کند و زندگی چیست.

 

وقتی در عملیات چاه پیمایی و کویل در هر کجای ایران مشکلی پیش میآید اول نام شما به میان می اید که شاید بتوانید برای رفع این مشکل چارهای پیدا کنید. اینکه همسر شما میگوید پسرتان با مدرک فوق لیسانس برق که اتفاقا خیلی هم در صنعت نفت کاربرد دارد بیکار است، نهایت بی انصافی است. حداقل مسئولین باید برای اینکه شما در دوران بازنشستگی دغدغه فکری نداشته باشید این مشکل شما را حل می کردند.

من خودم کارمندی بودم که اصلا انتظار نداشتم یک ریال اضافه بگیرم یا مزایایی بگیرم. برای پرسنلم خیلی کارها کردم ولی خودم اصلا انتظار نداشتم. اما زمانی که بازنشسته شدم تا زمانی که در شرکت دیگری کار کنم نتوانستم خانه مناسبی بخرم. در تمام سال هایی که در شرکت نفت کار می کردم توانسته بودم یک آپارتمان کوچک با وام شرکت آن بخرم ولی از زمانی که در شرکت خارجی کار می کنم توانسته‌ام قدری از نظر مالی به زندگی‌ام سروسامان بدهم. ولی راضی هستم و چیزی را از دست ندادم. سرم بلند است که نه جلوی کسی سر خم کردم و نه کار دیگری انجام دادم.

 (همسر): این‌قدر زحمت کشیده که نمی دانم چه جوری بگویم. ولی من خیلی ناراحت هستم که یکی از بچه‌هاش تو این شرکت‌ها کار ندارد. پسر آخرم خیلی ناراحت است با ۳۱ سال سن هنوز بیکار است.

 

اگر برگردید و پشت سرتان را نگاه کنید و این پنجاه سالی که کار کردید از مسیری که آمدید چقدر راضی هستید و کجاها را می گویید کاش تجربه نمیکردید یا از مسیر دیگری ادامه می دادید؟

خب در زندگی همه اشتباهاتی هست و کاری که باید می‌کرده و انجام نداده وجود دارد.

 

من منظورم فقط در بحث خانواده و نقش پدریتان است که به خاطر شغلتان باید قبول کنید که جاهایی کوتاهی کردید و آن نقش را به طور کامل ایفا نکردید.

آدم جاهایی درگیر کاری می‌شود که دیگر فقط آن علاقه‌ی شخصی‌اش نیست که ارجح باشد. این هم نیست آدم کارش را به زندگی خودش و خانوادش ترجیح دهد. بعضی وقت‌ها بود واقعا می‌دیدم که نمی‌شود با این وضعیت، کار را ترک کنم و با خود می‌گفتم چه کسی هست که بیاید و بتواند کار را انجام دهد. تا جایی که می شد سعی کردم برای خانواده کم نگذارم. اما خب این نوع کارها مثل سر چاه، بهره‌برداری، دریا یا خشکی اینطوری است و کاملا آدم را درگیر خودش می‌کند. من به جز مواقعی که به مرخصی و مسافرت می‌رفتم مابقی اوقات حتی روزهای تاسوعا و عاشورا و روز عید را تقریبا سر کار بودم.  بالاخره کار عملیاتی این جور چیزها هم داشت.

 

تا به حال حرف دل بچه هایتان را شنیده اید؟

تحمل کردند و نگفتند. همین چند سال پیش پسر کوچکم به من گفت که بابا اینقدر دلم می خواست با هم پارک برویم ولی نرفتیم. من هر لحظه هم که بیرون بودم همیشه دلهره و نگرانی خانه را داشتم.

 

شما با ۵۵ سال کار و تلاش حقی بر گردن همه و به خصوص این صنعت دارید. اگر بخواهید به مسئولان چیزی بگویید و نصیحتی بکنید یا حرف دلتان را بزنید چه می گویید؟

به آموزش خیلی باید اهمیت بدهند. الان در صنعت نفت  آموزش هست ولی یک چیز روزمره  شده که یک عده را می‌فرستند به کلاس یک نفر هم آموزش می‌دهد. به من بارها پیشنهاد دادند که آموزش بدهم ولی گفتم آموزش دهنده‌ی خوبی نیستم کارم را خوب بلدم ولی آموزش خوبی نمی‌توانم بدهم. باید بگردند و اساتید خوب حتی اگر خارجی باشه پیدا کنند و بالا سر آموزش بگذارند. مدرس خوب پیدا کنند. کار خیلی اشتباهی که شد همان تعطیل کردن آموزشگاه حرفه ای بود. شما ببینید یک نوجوان ۱۴ ساله را می آوری آموزش می دهی. ما مدیر و ناظم‌مان انگلیسی و سختگیر بودند. همچنین چه استادانی داشتیم که ایرانی بودند. در مورد مکانیک موتور استادمان آقای احمدی هنوز حرف هایش و آموزشش یادم هست. واقعا حیف است. باید به جوان ها خیلی اهمیت بدهند. متاسفانه ما وقتی می گوییم جوان ذهن ها می رود سراغ ۱۸ یا ۲۰ ساله ها. نه، کسی که ۳۰ یا ۴۰ سالش هم هست ذهنش جوان است. به این ها باید میدان داد. امکانات در اختیارشان گذاشت.حسین خانی چطور حسین خانی شد. وقتی حسین خانی شد که امکانات در اختیارش بود. باور کنید به من می گفتند فلان قطعه در چاه افتاده با این مشخصات .. دیگه کسی کاری به کارم نداشت. شاید به اندازه نصف انبار ابزار  بر می داشتم و حساب می کردم تا سه یا چهار مرحله اگر موفق نشوم وسایلش را بر می داشتم. چون راهم دور بود. آن جا مرتب کار می کردم تا نتیجه بدهد. باید زمینه را فراهم بکنند.

 

 

این همه عشق به کار، چرا هیچ نمادی از آن در منزلتان به چشم نمیخورد؟

من مسائل کاریم را به خانه نمی‌آوردم. برای همین در منزلمان نشانی از کار من نمی‌بینید.

  تشکر از شما و همسرتان که در این گفت و گو شرکت کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *